تبليغاتX
جهان زیبا
در موردمسائل روز جهان وایران همراه با احادیث وپندهای بزرگان قلم واندیشه,شعر سرگر

اَلسلامُ عَلَيكَ اَيهُاَ العَبدُ الصَالحِ المطيعُ للهِ وَلِرَسُولِهِ وَ لاَميرِالمومنينَ وَالحَسَنِ وَ الحُسينِ صَلَى اللهُ عَلَيهِم وَسَلَمَ اَلسلامُ عَلَيكَ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَكاَتُه

 

Click Here  to See Holy Photos

السلام على المقتول بكربلاء
السلام على المقطع بالفلاة

 
قال الحسین علیه‏السلام لولید بن عقبه:
«انّا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة و بنا فتح اللّه و بنا ختم اللّه. و یزید رجل فاسق، شارب الخمر، قاتل النفس المحرمة، معلن بالفسق و مثلی لایبایع بمثله».

امام حسین ع به ولیدبن عقبه فرمودند :
ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت هستیم و محل امد و شد ملائکه هستم ..توسط ما خداوند شروع میکند و توسط ما ختم میکند
و یزید مردی فاسق و شارب خمر و قاتل است و اعلان به گناه و فسق است و کسی مانند من با فردی مانند یزید بیعت نمی کند !

  الا وان الدعى بن الدعى قد ركز بنين اثنتين ، بين السلة و الذلة ، و هيهات منا الذلة ، ياءبى الله لنا ذلك و رسوله و المومنون ، وحجور طابت و طهرت ، و اتوب حمية ، و نفوس ابية ، من ان نؤ ثر طاعة اللئام على مصارع الكرام ، الا وانى زاخف بهذه الاسرة على قلة العدد و خذلان الناصر  .

((آگاه باشيد! كه اين فرومايه (ابن زياد) و فرزند فرومايه مرا در بين دو راهى شمشير و ذلت قرار داده است ما كجا و ذلت كجا چرا كه خدا و پيامبرش و مومنان از ذلت پذيرى ما ابا دارند و دامنهاى پاك مادران و مغزهاى با غيرت و نفوس با شرافت پدران ، روا نمى دارند، كه اطاعت افراد لئيم و پست را بر قتلگاه كرام و نيك منشان مقدم بداريم . آگاه باشيد! كه من با اين گروه كم و با قلت ياران و عقب نشينى كنندگان ، براى جهاد آماده ام )).
 
قال الامام الحسین(ع)  
اني لم اخرج اشرا و لا بطرا و لامفسدا و لاظالما انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي و اريد ان امر با لمعروف و انهي عن المنكر
 
امام حسین (ع)میفرماید 
من به عنوان فساد و عياشي و طغيان و ستم خروج نکردم، بلکه خروج کردم تا در امت جدم اصلاح کنم و طبق سنت جدم رسول خدا(ص) و امر به معروف و نهي از منکر است حرکت کنم.

I am not rising as an insolent or arrogant person, or a mischief monger or tyrant. I've risen as I seek to reform the Ummah of my grandfather. I wish to bid the good and forbid the evil
Imam al-Husayn a.s


کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

EVERY DAY IS ASHORA , EVERY LAND IS KARBALA
 
 
Brothers and sisters,

Ashura is not just an event that we remember every year.It's a school that teach us a new lesson every year
 
 

Karbala - Ya Imam Hussain (A.S) - Ya Hazrat Abbas (A.S) - Ya Lisarat UL Hussain (A.S) يا لثارات الحسين عليه السلامKarbala - Ya Imam HUssain (A.S) - Ya Ghazi Hazrat Abbas Alamdar (A.S) - Ya Hazrat Abbas (A.S) - Ya Lisarat UL Hussain (A.S) يا لثارات الحسين عليه السلامKarbala - Ya Imam Hussain (A.S) - Ya Hazrat Abbas (A.S) - Ya Lisarat UL Hussain (A.S) يا لثارات الحسين عليه السلامKarbala - Ya Imam Hussain (A.S) - Ya Hazrat Abbas (A.S) - Ya Lisarat UL Hussain (A.S) يا لثارات الحسين عليه السلامKarbala - Ya Imam Hussain (A.S) - Ya Hazrat Abbas (A.S) - Ya Lisarat UL Hussain (A.S) يا لثارات الحسين عليه السلام

Imam Hazrat Ali (A.S) introduced Hazrat Abbas (A.S) by saying, "He is Abbas (A.S) , The Moon of the Hashimi family (P.B.U.H) ,Qamar-e-Bani Hashim (P.B.U.H) "
-------------------

Imam Zain-ul-Abedeen (A.S) said: "Allah may have mercy upon my uncle (عمه), Hazrat Abbas (A.S). He preferred his brother (Imam Hussain A.S) to himself, did well, and sacrificed himself for his brother until he lost his two hands for sake of such, thus, Allah, instead of his two hands, gave him two wings with which he fly with the angels in Paradise, just like Jafar ibn Abi-Talib (A.S). In the sight of Allah the Blessed the Exalted, Hazrat Abbas (A.S) enjoys a peculiar rank for which all the shaheeds will hope if they had its like on the day of Resurrection.
---------------------------------------------------------

Imam Jafer Sadiq (A.S) said:
"My uncle (عمه) Hazrat Abbas (A.S) was clear-sighted, steadfastly faithful, He fought with enemies for sake of Imam Hussain (A.S), did very well, and was martyred."
----------------

Imam-e-Zamana (A.S) said:
"Salaam be upon Abul-Fazl al-Abbas (A.S) , Son of Ameer-ul-Momineeen (A.S).He preferred his brother to himself, supplied himself with  today for  tomorrow, sacrificed himself for his brother, protected him, hurried for fetching him water, and his two hands were cut (for such)." Allah curse his killers; Yazid ibn ar-Raqqad(Maloon) and Hukaim ibn al-Tuffail al-Taee (Maloon
 

چه بسا تعلقات دنيوي، دنياطلبي و مالدوستي سرمنشأ و مايه همه فتنه ها و لغزش‌هاست. بسياري از انسان‌ها که به انحراف و لغزش کشانده شده اند يا به وظيفه خود عمل نکرده اند در واقع دنيا بوده که آنان را به سوي خود کشانده است و به لغزش و خطا وادار نموده است.

اين دنياطلبي بود که افرادي چون ابن زياد و عمرسعد را به جنگ با امام حسين(ع) واداشت، ضربه خوردگان سياسي زمان حضرت علي(ع)، نيرو به سوي کوفه گسيل داشتند، دلباختگان جاه و مقام و حکومت ري و شيفتگان جوايز امير کوفه، دست خود به خون حسين بن علي(ع) آغشتند، حتي آنان که اسب بر بدن امام تاختند، پيش ابن زياد رفتند و به خاطر اين جنايت، درخواست جايزه کردند.

ياران امام حسين(ع) چون دلباخته دنيا نبودند به راحتي حاضر شدند در راه دين فدا شوند. در اين راستا حضرت سيدالشهدا(ع) نيز مردم را فرزندان دنيا خواند و اينکه دين تنها بر زبان آنان جاري است و هنگام خطر، در پي دنياي خود مي روند: الناس عبيدالدنيا و الدين لعق علي السنتهم يحوطونه ما درت معايشهم(1) و همچنين در خطبه اي ديگر در صبح عاشورا خطاب به دشمن فرمود که دنيا فريبتان ندهد: فلاتغرنکم هذه الدنيا، فانها تقطع رجاء من رکن اليها(۲) اين دنيا فريبتان ندهد، چرا که هرکس به آن تکيه کند مأيوس مي شود و اميدش قطع مي گردد.

(1) - مقتل الحسين(ع)، مقرم، ص297.

(2) - موسوعه کلمات الامام الحسين(ع)، ص373

+ نوشته شده در  14 Dec 2009ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط سید جعفر موسوی صفوی | 

۱.غرب زدگی و غرب گرایی و به تبع آن آزاد سازی جامعه از استبداد و سکولار کردن جامعه و حکومت؛ 2) اسلام‌گرایی سنتی و مخالفت با مظاهر مدرنیته و تمدن غربی و در نتیجه همسویی با استبداد و 3) نوگرایی اسلامی که در پی نسبت سنجی، تطبیق و تبیین باورها و اندیشه‏های غربی با اندیشه‏های اسلامی بود.
هر یک از این سه رویکرد به دنبال بسط و گسترش اندیشه‏ها و باورهایش در جامعه بود اما نکته مسلم این است که این هر سه در نهضت ناتمام مشروطیت سهیم بودند و بخشی از جامعه را رهبری و جهت‌دهی می‏کردند؛ اما هیچ یک نتوانست نبض اجتماع را به دست بگیرد و در نتیجه اختلافات آنان برجسته شد و نهضت مشروطیت ناتمام و ناموفق ماند. اینکه دلایل اختلاف میان آنان چه بود و هر‌یک چه برداشتی از مشروطیت داشتند، زمینه بحث‏های مختلفی را فراهم کرده است. به ویژه اختلاف میان علمای شیعه طرفدار مشروطه و مشروعه بسیار برجسته‏تر می‏نماید که بخش‏های مهمی از دو جریان پیش گرفته را رهبری می‏کردند و تأثیر گذار بودند.
در اینجا سعی دارم به این پرسش پاسخ دهم که تلقی آیت الله نائینی و آیت الله شیخ فضل الله نوری از آزادی چه بود و نقطه‏های افتراق و اشتراک آنها در بحث آزادی چیست؟ فرض اساسی من این است که این دو در ارتباط با بحث آزادی با یکدیگر اختلاف نظر دارند و در واقع برای روشن کردن چرایی این مسئله به تلقی آنها از آزادی خواهم پرداخت و فرضیه‏ای طرح خواهم کرد.
درباره دلایل اختلاف علما و مجتهدان در نهضت مشروطیت دیدگاه‏های متفاوت و بعضاً متعارضی طرح شده است. شماری به مبانی دین‏شناسی و انسان‏شناسی آنان تمسک جسته و معتقدند هر کدام از آنان با توجه به معلومات پیشین خود در مورد مشروطه اظهار نظر کرده است و از آنجا که دیدگاه‏هایشان در مورد دین و انسان و پیشینه فکری آنها با یکدیگر متفاوت بوده است به نتیجه‏گیری دیگر گونه‏ای رسیده و بنابراین در این باره اختلاف نظر پیش آمده است.برخی دیگر، دلایل اختلاف مشروعه خواهان و از جمله شیخ فضل الله نوری در مخالف با مشروطیت را به تلقی خاص این عالم شیعی از شریعت و فلسفه سیاسی شیعه در عصر غیبت کبرا می‏دانند. این دیدگاه ـ که درد اساسی مرحوم نوری را درد دین می‏داند ـ مخالفت نوری با مشروطه را به خاطر محافظت از دین جلوگیری از آسیب پذیری آن می‏داند. و از آنجا که مشروطیت مغایر مبانی اندیشه فقهی و اجتهادی نوری بوده است، بی محابا به ستیز با آن برخواسته است.
دلایل دیگری نیز مطرح شده است، از جمله رقابت‏های صنفی علما با یکدیگر، واقعیت‏های موجود و شرایط زمانه، نیز عقب ماندگی ایران و...
این دیدگاه‏ها بخشی از واقعیت‏ها را بیان می‏کنند اما نه همه آن را و می‏توان در هر کدام از این دیدگاهها تأملاتی را مطرح کرد. به عنوان مثال می‏توان پرسید اگر مشروطیت مغایر با مبانی تفکر فقهی و اجتهادی خاص نوری بود، همراهی اولیه ایشان با مشروطه خواهان از چه رو بوده است؟ آیا در ابتدا مشروطیت مغایر با اندیشه وی نبود و بعدها این مغایرت را کشف کرد؟ آیا نمی‏توان گفت اندیشه نوری در موافقت اولیه و مخالفت ثانویه در نتایج و پیامدهای مشروطیت نهفته است و نه مغایرت با دیدگاه فقهی و اجتهادی وی؟
درباره نائینی نیز مطرح شده است که وی در ابتدا طرفدار مشروطیت بود و کتاب مهم خود «تنبیه الامة و تنزیه الملة» را در تبیین و توضیح مشروطیت و موافقت آن با اندیشه‏های اسلامی تحریر کرد اما پس از مدتی و به ویژه در اثر اعدام شیخ فضل الله نوری، دستور جمع آوری و از بین بردن این اثر را صادر کرد. گرچه مسئله جمع آوری کتاب به دستور وی مشهور است، اما این مسئله توسط فرزند وی انکار شده است. با این حال جای این پرسش باقی است که چگونه اندیشمندی که اثر گران سنگ در تبیین مشروطیت تألیف کرده است و حتی در اعتبار آن به رؤیایی که درباره امام زمان (عج) دیده است تمسک می‏کند و کتاب را مطلوب امام زمان (عج) می‏یابد، دستور جمع آوری و نابودی آن را صادر می‏کند؟
با توجه به دیدگاه‏های موجود، فرضیه‏ای که من در این مقاله به دنبال بررسی آن هستم از منظری دیگر به موضوع اختلاف نائینی و نوری درباره آزادی می‏نگرد. به نظر می‏رسد موضوع اساسی به دغدغه و مسأله فکری این دو عالم شیعی باز می‏گردد. اگر به این پرسش پاسخ داده شود که دغدغه فکری نائینی و نوری چه بوده است و هر یک از چه منظری به مشروطیت نگاه انداخته است، می‏توان به پاسخ دست یافت.
بنابراین می‏توان فرضیه را این گونه مطرح کرد که نائینی، نظریه‏پردازی است که به آزادی و خلع استبداد و بسط عدالت می‏اندیشد. در واقع وی به گونه‏ای به دنبال تبیین دین و دموکراسی است و مسأله (Problem) وی پاسخ به این دغدغه در جهان اسلام و ایران است اما نوری نظریه‏اش را در راستای برقراری امنیت، ثبات و نظم در گفتمان موجود ارایه می‏کند و به گونه‏ای سعی دارد مسئله را با نفی مدرنیته و به ویژه انکار آزادی حل و فصل کند. در نتیجه نائینی به موافق و نوری به مخالف مشروطیت شهره می‏شود. در ادامه بحث‏های نائینی و نوری به صورت مستقل می‏آید و سرانجام مورد ارزیابی و مقایسه قرار می‏گیرد.


نائینی و مسئله آزادی
آزادی عنصر اصلی مباحث آیت الله نائینی در کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الملة» است. وی آزادی را خدادادی و مرتبه‏ای از شؤون توحید و از لوازم ایمان به وحدانیت خداوند می‏داند. از این رو انبیای الهی در جهت بسط آزادی آدمیان تلاش کرده‏اند و رهایی ملل از استبداد از مقاصد اصلی آنان بوده است. آزادی علاوه بر اینکه انسان را از جنبه نباتی و حیوانی خارج می‏سازد بر شرافت و مجد و عظمت انسان نیز می‏افزاید. هنگامی که شخص به آزادی دست می‏یابد، در واقع از رقیت و بندگی دیگران رهایی یافته و بنده پاک و خالص خدا شده است. در این صورت اطاعت از مستبدین، شرک به خداوند به شمار می‏رود:
«تمکین از تحکمات خود سرانه طواغیت امت و راهزنان ملت نه تنها ظلم به نفس و محروم داشتن خود است از اعظم مواهب الاهیه عز اسمه، بلکه به نص کلام مجید الهی تعالی شأنه و فرمایشات مقدسه معصومین ـ صلوات الله علیهم ـ عبودیت آنان از مراتب شرکت به ذات احدیت تقدست اسمائه است.»تأکید نائینی همواره بر این است که ظلم و ستم نسبت به مردم تقلیل یابد و حکومت از خود‌کامگی دست بردارد و محدود، مشروط و کنترل گردد. برای این منظور وی حکومت را به دو قسم مشروطه و استبدادی تقسیم می‏کند: حکومت استبدادی در تعریف او حکومتی است که حاکم «فعال ما یشاء» است و خواست، خواست او است و هرگونه اراده کند، کارها به همان گونه باید به انجام رسد. اما حکومت مشروطه حکومتی است که سلطه و تصرف حاکم در امور، مقید، محدود و مشروط است.
حکومت مشروطه دو کار ویژه مهم و اساسی دارد: نخست حفظ نظم داخلی و منع از تعدی و تجاوز افراد بر یکدیگر و جلوگیری از استبداد ورزی و بسط عدالت و دیگری جلوگیری از تعدی و تجاوز دشمنان بیرونی و مداخله آنان در امور داخلی.شرافت و استقلال ملل و اقوام را به این می‏داند که حکومت مشروطه به دست خود آنان تأسیس گردد و خود، امور دینی و سیاسی خویش را تنظیم کنند. نائینی با طرح این بحث بر این نکته تأکید دارد که تأسیس حکومت بر دو اصل اساسی استوار است: حریت و مساوات:«اساس ولایتیه و عادله بودن نحوه سلطنت چه آن که به حق تصدی شود یا به اعتصاب، به آن دو اصل طیب و طاهر ـ حریت و مساوات ـ مبتنی و حفظ شورویت و محدودیت و سایر مقوماتش هم به ترتیب دستور (قانون) اساسی و عقد مجلس شورای ملی متوقف است.»
این دو اصل، اساس هر حکومتی است، خواه مشروع و قانونی و خواه غاصب و غیر قانونی. حکومت نیز براساس قانون اساسی و مصوبات مجلس شورای ملی قوام و دوام می‏یابد. با توجه به تأکید وی بر «اصل مبارک حریت» مردم جایگاه ویژه‏ای می‏یابند. از این رو نائینی توجه ویژه‏ای به مشورت و مشارکت مردم در حکومت دارد. و بر این باور است که حکومت اسلامی به مشورت و مشارکت تمام ملت متکی است. متعلق و موضوع مشورت در این اندیشه، کلیه امور سیاسی است و مخاطب مشورت نیز همه مردم می‏باشند.رسیدن به آزادی و به ویژه داشتن آزادی سیاسی از جمله مسائلی است که در طول تاریخ منجر به منازعات و مبارزات فراوان و گسترده‏ای شده است. نائینی با دریافت این نکته تاریخی و در تبیین آزادی مورد نظر خویش می‏گوید: «تمام منازعات و مشاجرات واقعه فیمابین هر ملت با حکومت تملکیه خودش، بر همین مطلب خواهد بود، نه از برای رفع ید از احکام دین و مقتضیات مذهب!» بنابراین، آزادی مورد نظر نائینی، رهایی از بند استبداد است و نه رهایی از خدا.
«مقصد هر ملت چه متدین به دین و ملتزم به شریعتی باشند و یا آن که اصلاً به صانع هم قائل نباشند، تخلص از این رقیب و استنقاذ رقابشان از این اسارت است، نه خروج از ربقه عبودیت الاهیه ـ جلت آلائه ـ و رفع التزام به احکام شریعت و کتابی که بدان تدین دارند و طرف این تشاجر و تنازع هم فقط حکومت مغتصبه رقابشان است نه صانع و مالک و پروردگارشان.»با دقت در این قطعه می‏توان گفت که نائینی در بحث آزادی در وهله نخست به دنبال آزادی معنوی است و از این رو معتقد است افراد وقتی به پروردگار ایمان و اعتقاد داشته باشند، برای کسب آزادی‏های اجتماعی و سیاسی نیز مبارزه می‏کنند. در نتیجه حقیقت دعوت به حریت در اندیشه نائینی در ابتدا گرایش به توحید ناب و خالص و آن گاه گسستن و رستن از بند ظالمان است: «حقیقت دعوت به حریت و خلع طوق رقیت ظالمین به نص آیات و اخبار سابقه، دعوت به توحید و از وظایف و شؤون انبیاء و اولیاء ـ علیه السلام ـ است.»بنابراین با دریافت دقیق مفهوم آزادی در اندیشه نائینی در می‏یابیم که وی اندیشمندی است که به آزادی در پرتو شریعت می‏نگرد و از این رو از وضعیت موجود نیز ناراضی است و نسبت به برخی امور انتقاد می‏کند و معتقد است برخی جراید، اهل منبر، دوستان نادان و دشمنان دانا بهانه و دستاویزی برای استبداد فراهم می‏کنند و به جای اینکه به مردم درباره آزادی و حقوقشان آگاهی بدهند آنان را از مقصد اصلی به کلی دور می‏کنند. برای همین توصیه می‏کند: «شرف ارباب شرف را حفظ و دستی برای استبداد و فعال ما یشاء بودن ظالمین معین و یاور نتراشند.»
تبیین دقیق شبهات مربوط به مشروطیت و مقصود از آزادی نکته‏ای است که از منظر نائینی دور نمانده است. وی در پاسخ به مخالفان مشروطه که معتقدند مقصود از آزدای بی بند و باری است موضع گرفته و دیدگاه خود را به گونه‏ای روشن بیان می‏کند و معتقد است مبارزات و جانبازی‏های عقلا و دانایان و غیرتمندان کشور در به دست آوردن حریت و مساوات «برای فرستادن نوامیس خود بی حجاب به بازار و مواصلت با یهود و نصاری و تسویه فیمابین امثال بالغ و نابالغ و نحو ذلک در تکالیف و بی مانعی فسقه و مبدعین در اجهار به منکرات و اشاعه کفریات و اشباه و ذلک نخواهد بود.»بنابراین، آزادی در نگاه وی بی بند و باری و ترویج ابتذال نیست، بلکه عنصری است که برای پیشرفت و توسعه جامعه لازم و ضروری است. از این رو نائینی برای اثبات سخن خود به بحث‏های تاریخی استناد می‏جوید و بر این باور است مادامی که دو اصل حریت و مساوات و فروع این دو ـ همان گونه که شارع آنها را جعل کرده بود ـ به استبداد تحول نیافته بود: «سرعت سیر ترقی و نفوذ اسلام محیر عقول عالم شد. پس از استیلای معاویه و بنی العاص و انقلاب و تبدل اصول و فروع مذکوره و کیفیت سلطنت اسلامیه به اضداد آنها وضع دگرگون گردید».
به نظر نائینی وضعیت مسلمانان از صدر السلام تا کنون به سه دوره تقسیم می‏شود: یکم دوره تفوق و سیادت مسلمانان که معلول آزادی و مساوات و نتیجه اجرای اصول اجتماعی و سیاسی اسلام است. از این منظر آزادی و مساوات از اصول اساس اجتماعی و سیاسی بشریت به شمار می‏رود. دوره دوم، دوره توقف مسلمانان، که معلول تبدیل خلافت به سلطنت و سیطره استبداد بر جوامع مسلمانان بوده است. در این دوره به باور نائینی از آنجا که آزادی و مساوات از جوامع اسلامی رخت بر می‏بندد، زمینه‏های توقف و رکود مسلمانان فراهم می‏شود. و سرانجام سومین دوره، تنزل و انحطاط مسلمانان است که نتیجه بیداری و هوشیاری غرب و نهضت‏های آزادی طلبانه آنان است.
بنابراین برای اینکه جوامع مسلمانان به توسعه دست یابند می‏بایست به اصل آزادی گردن نهند. نائینی راه علاج این وضعیت و خروج از رقیت استبداد را در توجه و آگاهی مردم منحصر می‏داند همان گونه که از سویی جهل را بدترین آفت برای برقراری استبداد ذکر می‏کند. نائینی اما در اثر خود یادآوری می‏کند که مردم اکنون نسبت به دین و مذهب خویش بیدار و هوشیار شده‏اند و از استبدادگران اطاعت نمی‏کنند. و با بیان این نکته مهم که دیگر دوران استبداد به سرآمده است می‏گوید:
ما ظالم پرستان هم چنان روزگاری که آزادی از این اسارت و رقیت را لا مذهبی و یا از دعوت زنادقه و ملاحده بابیه لعنهم الله تعالی جلوه دادیم و مشروطیت دولت جائره را دین و مذهبی در مقابل شریعت حقه به خرج می‏آوردیم و مسلمانان را به تمکین از این رقیت ملعونه وادار و به ازای این حس خدمت تیول و رسوم و جائزه و انعام‏ها می‏گرفتیم بعد از این مگر در خواب ببینیم!»
با دقت در این قطعه، نائینی نیم نگاهی به شبهات مطرح درباره مشروطیت نیز دارد و به گونه‏ای به مخالفان مشروطیت پاسخ می‏دهد. مخالفانی که در دوره‏هایی خود عمله استبداد بوده و رقیت و تمکین از مستبدان را ترویج می‏کرده و مشروطیت را انحراف و مخالف شریعت به حساب می‏آورده و در مقابل از حاکمان مستبد صله و انعام دریافت می‏کرده‏اند.
برای اینکه مردم آگاه شوند، نائینی به دفاع از آزادی بیان و قلم می‏پردازد و آن را از مراتب آزادی خدادادی به شمار می‏آورد و بر این اعتقاد است که حقیقت آزادی بیان و قلم عبارت از «رها بودن از قید و تحکمات طواغیت» است. فقدان موانع در راه آزادی قلم و بیان موجبات تنبه و گشایش چشم و گوش مردم، پی بردن آنان به مبادی ترقی و استقلال، قومیت‏شناسی، اهتمام به حفظ دین و آیین، انسجام در کسب آزادی خدادادی، اخذ حقوق غصب شده، برخورداری از تحصیل معارف و تهذیب اخلاق و... می‏شود. البته نائینی یادآوری می‏کند که افرادی، آزادی بیان و قلم را وسیله «هتک اعراض محترمین و گرفتن حق‌السکوت از زید یا اجرت تعرض به عمر یا کینه خواهی از بکر و نحو ذلک ننمایند.» به این ترتیب وی هم بر آزادی بیان و قلم و کار ویژه‏های آن دو تأکید و اشاره می‏کند و هم بر محدودیت‏های آن دو انگشت می‏نهد و نسبت به سوء‌استفاده‏هایی که ممکن است پیش بیاید، هشدار می‏دهد.در نگاه نائینی، آزادی بیان و قلم باید در جهت وصل کردن و نه فصل کردن به کار رود که در نتیجه آن وفاق و انسجام اجتماعی افزون و حاکم می‏شود و از هرج و مرج و نا امنی نیز نائینی در بحث از رأی اکثریت نیز جانب اکثریت را می‏گیرد و در این باره به حادثه تاریخی جنگ احد اشاره می‏کند و معتقد است پیامبر (ص) در آنجا از رأی اکثریت پیروی نمود و همه مصائب را به جان خرید: «چون اکثریت آرا بر خروج مستقر بود از این رو با آنان موافقت و آن همه مصائب جلیله را تحمل فرمود.» پیروی از رأی اکثریت که به عنوان مبنای عمل در امور سیاسی و اجتماعی پذیرفته شده است از جانب نائینی نیز مورد تأیید قرار می‏گیرد اما می‏توان این پرسش را مطرح کرد که در مواردی که اکثریت به چیزی گردن نهاده که مخالف با شریعت است آیا در این صورت نیز رأی اکثریت معتبر و مطاع است؟ پاسخ نائینی منفی است. به عقیده وی مشروعیت قوانین و از جمله قانون اساسی ـ که وی آن را معتبر می‏داند ـ عدم مخالفت با شریعت است: «جز عدم مخالفت فصولش با قوانین شریعه، شرط دیگری معتبر نخواهد بود.»همچنین نائینی مشروعیت هیأت نظارت را نیز منوط به رأی ملت می‏داند و هیچ قید دیگری را معتبر نمی‏داند: «مشروعیت نظارت هیأت منتخبه مبعوثان بنابر اصول اهل سنت و جماعت که اختیارات اهل حل و عقد امت را در این امور متبع دانسته‏اند، به نفس انتخاب ملت متحقق و متوقف بر امر دیگری نخواهد بود».
با دقت در آن چه گذشت می‏توان گفت نائینی از سویی به دفاع از آزادی و به طور کلی مشروطیت می‏پردازد و ضرورت و اهمیت حکومت مشروطه در تقلیل ظلم به مردم را یادآور می‏شود و از سویی به تقویت باورها و ارزش‏های دینی اقدام می‏کند و به شبهات موجود درباره ناسازگاری دین و مشروطیت (آزادی، مساوات و قانون) پاسخ می‏دهد. هدف اصلی وی در تألیف کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الملة» تبیین حکومت مشروطه و جایگاه آزادی‏ها در آن است و نائینی از موضع یک عالم شیعی در صدد پاسخ گویی به مسئله ای بر می‏آید که جهان اسلام و ایران معاصر درگیر آن بوده است. یادآوری این نکته، اساسی است که نائینی در بحث‏های خود به تاریخ اسلام رجوع می‏کند و بر این اساس مدعی است، آزادی ـ که خدادادی است ـ در صدر اسلام و حکومت اصیل اسلامی امکان و وجود داشته است اما بعدا حکومت‏ها به انحراف کشیده شده‏اند و حریت به عنوان یک عنصر اساسی و پیش برنده مسلمانان از جوامع اسلامی رخت بربسته است .
بدین ترتیب در اندیشه وی آزادی چیزی نیست که از غرب وارد جهان اسلام شده باشد، بلکه اندیشه آزادی در اسلام مسبوق به سابقه است، و در هیچ یک از ادیان و مذاهب اصیل نیز استبداد وجود نداشته است. از این رو از اقدامات حاملان شیعه استبداد دینی اظهار تأسف می‏کند و به تقبیح دیدگاه‏ها و رفتارهایشان پرداخته و آنان را ناآشنا به کتاب و سنت اسلام می‏داند:
«زهی اسف و حسرت که ما ظلم پرستان عصر و حاملان شعبه استبداد دینی چقدر از مدالیل کتاب و احکام شریعت و سیره پیغمبر امام خود بی خبریم؟! و به جای آن که شورای عمومی ملی را هذه بضاعتنا ردت الینا بگوییم با اسلامیت مخالفش می‏شماریم و حتی آیه واضح الدلاله سابقه (و شاورهم فی الامر) را هم گویا در کتاب مجید الهی عز اسمه هرگز نخوانده؟! و یا به مفادش بر نخورده؟!»
به هر تقدیر «آزادی» عنصر اساسی تفکر نائینی در کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الاملة» است و وی آزادی را از جمله واضحات ضروری شریعت به شمار می‏آورد و یادآور می‏شود که مبادا ملل بیگانه و ناآگاهان به احکام شریعت اعمال و گفتار باطل شعبه استبداد دینی را در شمار اقوال علمای اسلامی به شمار آورند.

نوری و مسئله آزادی
به نظر می‏رسد بحث امنیت و نظم و ثبات و انسجام فکری، اعتقادی و ملی جامعه ایران، عنصر مهم و اولویت اندیشه شیخ فضل الله نوری به شمار می‏رود. از این رو شاید بتوان گفت همراهی نخستین او با نهضت مشروطیت نیز به این سبب بود که انتظار داشت به وسیله آن نظم و امنیت در جامعه بسط و گسترش یافت. اما پس از مدتی دریافت آنچه که منظور نظر او است تأمین و برقرار نخواهد شد و بنابراین به زعم خود در جهت حفظ و امنیت گام برداشت و این گونه بود که به صورت مخالف نهضت مشروطیت و البته حامی مشروطه مشروعه در آمد.
بنابراین با توجه به بحث‏هایی که گذشت می‏توان نتیجه گرفت که نوری با طرد مشروطیت و به ویژه آزادی سعی در پاسخ به مسائل و مشکلاتی دارد که بگونه‏ای آنها را مغایر با شریعت و احکام آن می‏داند. از این رو وی به تبیین آرای خود می‏پردازد و به ویژه بر آزادی بیان و قلم سخت حمله می‏برد، جایگاه مردم و آرای اکثریت را در حکومت و شریعت نمی‏پذیرد و ترویج اندیشه‏های مشروطیت را چیزی جز زوال دین و ایجاد هرج و مرج و ناامنی نمی‏بیند. بدین ترتیب شیخ گامی مهم در همراهی با طرفداران استبداد بر می‏دارد و در کنار آنان جای می‏گیرد و سخت از وضعیت موجود دفاع می‏کند. نوری به زعم خود در پی حفظ امنیت (امنیت دینی و اجتماعی) برای مردم است که با پراکندن اندیشه‏های مشروطیت سخت دچار تزلزل گشته و بنابراین به سمت تقویت آن حرکت می‏کند. جان کلام اینکه نوری اعتقاد داشت با استقرار مشروطیت «چیزی نگذرد که حریت مطلقه رواج، منکرات مجاز، مسکرات مباح، زنان مکشوف، شریعت منسوخ و قرآن مهجور شود.» البته این نکته قابل اشاره است که تأکید نوری بر عبودیت را باید جدی‏تر گرفت و ابعاد آن را شکافت تا بتوان دریافت که آیا آزادی معنوی نیز در آنجایی دارد یا در آنجا نیز صرف تعبد و اعمال مد نظر است و از آزادی نمی‏توان سراغی گرفت.

4-shanbeh-soori.jpg

مقایسه و جمع بندی
به نظر می‏رسد اکنون می‏توان پرسش طرح شده در ابتدای نوشته را مرور کرد و به مقایسه آرا و نظرات نائینی و نوری پرداخت. پرسش این بود که برداشت نائینی و نوری از آزادی چیست؟ تمایزات و اشتراکات آنان در کجا است؟ می‏توان دیدگاه‏های ایشان را در چند مورد خلاصه کرد با این مفروض که این دو در بسیاری موارد به گونه‏ای متفاوت درباره آزادی می‏اندیشیده‏اند و ابراز کرده‏اند.
1. همان قدر که نائینی سعی می‏کند امکان و وجود آزادی در اسلام و تاریخ صدر اسلام را اثبات کند، نوری بر خلاف او در تلاش است تا با استناد به متون دینی و به ویژه قرآن به امتناع آزادی در شریعت اسلام و قرآن حکم کند.
2. نائینی معتقد است آزادی، خدادادی و مرتبه‏ای از شؤون توحید و از لوازم ایمان است. نوری اما به تضاد آزادی با قانون الهی و کفر بودن آزادی در اسلام باور دارد. به نظر او قوام اسلام به عبودیت است و نه آزادی.
3. نائینی به رهایی از استبداد و کسب آزادی‏های سیاسی و اجتماعی و نه رهایی از خدا و دین می‏اندیشد و نوری از سوی دیگر در پی اثبات این است که در پرتو آزادی، شریعت و مسلمانان تضعیف و هرج و مرج و ناامنی ترویج و قتل و غارت بر کشور مستولی خواهد گشت.
4. نائینی در مباحث خود به نقش و جایگاه مردم در حکومت اشاره می‏کند و رأی اکثریت را پذیرفته و معتبر می‏داند و در این باره به رفتار پیامبر (ص) استناد می‏جوید و از سویی معتقد است دیگر دوران بی‏خبری و ناآگاهی مردم و دوران استبداد گذشته است مردم بیش از پیش هوشیار شده‏اند، نوری در مقابل بر این اعتقاد است که مردم، نفهم و جامعه ایران عقب مانده است و به آن مرحله از رشد نرسیده است. که بتواند به حکومت مشروطه تن دهد. وی رأی اکثریت را نیز معتبر نمی‏داند و حتی آن را با مذهب شیعه در تضاد می‏بیند.
5. نائینی یکی از مقاصد انبیا را تلاش برای رهایی ملل از استبداد می‏داند و بدین ترتیب به تأیید مشروطیت و شعارهای آزادی گرایانه آن می‏پردازد، به ویژه وی به فواید آزادی بیان و قلم اشاره می‏کند. اما نوری معتقد است مشروطه طلبان با طرح شعار مشروطیت و به ویژه آزادی به دنبال تغییر شریعت و جایگزینی قانون هستند و در این باره مدام از مضرات آزادی به ویژه آزادی بیان و قلم سخن می‏گوید و بر مشروطه طلبان خرده می‏گیرد که از این نوع آزادی‏ها به شدت سوء استفاده می‏شود.
6. به نظر می‏رسد نائینی در یک جهت به نوری نزدیک می‏شود و آن اینکه آزادی، مطلق نیست و دارای قید است. به اعتقاد وی آزادی، بی بند و باری و ابتذال و هتک حرمت اشخاص در جراید و تهمت و... نیست و نوری نیز به این مسائل اشاره می‏کند و می‏گوید مشروطه طلبان با شعار آزادی بیان و قلم به دنبال بی‌بند و باری، ترویج منکرات، اباحه مسکرات، کشف حجاب، مسخ شریعت و کنار گذاردن قرآن می‏باشند. نوری آزادی را برابر با این مسائل می‏بیند و بنابراین به نفی آن به طور کلی مبادرت می‏ورزد. اما نائینی با پذیرش آزادی و ضرورت آن به تبیین آن می‏پردازد و قیدهایی بر آن می‏افزاید. نباید از نظر دور داشت که نائینی خود مجتهدی شیعی است که در گفتمان اسلامی از آزادی سخن می‏گوید.
7. از سوی دیگر ـ همان گونه که ذکر شد ـ نوری در بحث تحدید حکومت و سلطنت به نائینی نزدیک می‏شود. گرچه وی مقصود خویش از این تحدید را بیان نمی‏کند، اما مسلم این است که وی به آزادی‏های سیاسی و نقش مردم اشاره نمی‏کند. نائینی با مطلوب توصیف کردن حکومت مشروطه در تقلیل ظلم به مردم به دفاع از آزادی، مساوات، تحدید حکومت و حاکم، اعتبار رأی اکثریت و مشورت و... باور داشته و با استفاده از باورهای دینی و تاریخی سعی در اثبات آنها دارد.با توجه به بحث‏های ارایه شده و نیز نکات فوق می‏توان به طور کلی نتیجه گرفت که دغدغه و مشکله نائینی، تبیین دیدگاه‏های اسلامی درباره مهم‏ترین بحث‏های روز یعنی آزادی و تبیین نسبت آن با مباحث دینی بوده است. از این رو صرف نظر از همه مسائل می‏توان نائینی را اندیشمند طرفدار آزادی و نوری را اندیشمند طرفدار امنیت دانست. تأکید نوری بر محافظت از شریعت و نظم اجتماعی و جلوگیری از هرج و مرج از چنین دیدگاهی حکایت می‏کند. ضمن اینکه در بحث‏های نوری (دو متن: رساله حرمت مشروطیت و رساله تذکرة الغافل و ارشاد الجاهل) هیچ گونه تأییدی نسبت به آزادی مشاهده نمی‏شود. به هر حال می‏توان وی را در حوزه نهادگرایان سیاسی جای داد که معتقدند در دوره گذار و بحران با حرکت به سمت توسعه که منجر به خشونت می‏شود، نهاد و امنیت و استقلال مهم‏تر از آزادی فرد و گروه است. چرا که این نهاد (دولت) است که نظم و امنیت را تأمین می‏کند.
به نظر می‏رسد شکست نهضت مشروطیت در فقدان سازگاری امنیت و آزادی رخ نمود. گرچه می‏توان به دلایل دیگری نیز برای این شکست اشاره نمود اما فقدان تعریف روشن و شفاف و کاربست آن در مشروطیت توانست در شکست آن کار ساز و تأثیر گذار باشد. مردم از بند رهیده و آزادی طلب در تعارض آزادی و امنیت، آزادی را ترجیح دادند اما بعدها به دلیل نهادینه نشدن آزادی در جامعه تن به سلطه استبداد سپردند که امنیت را برای آنان به ارمغان آورد. این بود که با توجه به دلسردی و خستگی بیش از حد مردم که دردام تنش‏ها و کشمکش‏ها افتاده بودند، استبداد توانست با تأمین امنیت آنان خود را بر آنان تحمیل کند و بدون کم‏ترین مقاومت از سوی مردم قدرت سیاسی را از آن خود نماید. به نظر می‏رسد که در صورت جمع میان آزادی و امنیت بتوان به پارادکس گرفتار شده در طول یک صد سال اخیر پایان داد.

+ نوشته شده در  16 Nov 2009ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط سید جعفر موسوی صفوی | 

بسم الله الرحمن الرحيم

تشريع حج

مهدي قاسم خاني


1


مقدمه

الحمدلله الذي جعل العرش مطافا للملائكه الحافين و البيت المعمور في السماء مثالا للزائرين و جعل الكعبه في الارض مثالا لهما للطائفين و العاكفين وصلي الله علي جميع الانبياء والمرسلين والائمه الهداه المهديين الذين هم خير الحاج و المعتمرين.

حمد و سپاس خداوندي را كه عرش را براي ملائكه محل طواف قرار داد با پاي برهنه و بيت المعمور را در آسمان مثل قرار داد براي زائرين و قرار داد كعبه را در زمين مثال براي زائرين و طواف كنندگان و عبادت كنندگان و صلوات خدا بر تمامي انبياء الهي و فرستادگان و ائمه علهيم السلام كه هدايت كننده و هدايت شده هستند و ائمه عليهم السلام كساني هستند كه بهترين حج كنندگان و عمر گذار هستند.

معبود من اگر توشه ام در سفر به سوي تو اندك است ولي گمان من با توكل بر تو بسي نيكوست، و اگر جرمم مرا از عقوبتت به هراس آورده اما اميدواريم، رهايي از كيفرت را نويد داده است، و اگر گناهم مرا در معرض عقابت قرار داده ولي حسن اعتمادم بر تو فرياد پاداش تو را در وجودم بر مي كشد، و اگر غفلتم مرا از آمادگي براي ديدارت درخواب فرو برده اما معرفت به آقايي و مهرباني هايت مرا بيداري بخشيده است و اگر رابطه ام با تو به سبب زيادي گناهان و سركشي، تيره گرديده، اما بخشش و خشنوديت آرامش خاطرم مي بخشد.

خداي من از تو در خواست مي كنم به پرتوافشاني رويت و انوار مقام قدست و التماس مي كنم به درگاه تو به عنايات مهربانه ات و خوبي هاي همراه با محبتت كه گمانم را بر كرم هاي هميشگي ات و نعمت هاي زيبايت تحقق بخشي تا به تو تقرب يا بم و نزدت باريايم و از مشاهده ات نيك بهره مند گردم.


2


قال الله تعالي في كتابه الكريم : و اذن في الناس با لحج يا توك رجالا و علي كل ضامر ياتين من كل فج عميق( 1 )و مردم را دعوت عمومي به حج كن تا پياده و سواره بر مركب هاي لاغر از هر راه (به سوي خانه خدا) بيابند.

و ان اول بيت وضع للناس للذي ببكه مباركا و هدي للعالمين فيه آيات بينات مقام ابراهيم و من دخله كان آمنا ولله علي الناس حج البيت من الستطاع اليه سبيلا و من كفرفان الله غني عن العالمين.(2)

هما نا اولين خانه اي كه در روي زمين براي مردم قرارداده شد كه پربركت و برا ي هدايت است همان است كه در مكه است، در آن نشانه هاي روشن است (از جمله) مقام ابراهيم، و هركس داخل آن شود در امان خوهد بود و براي خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كنند، آنها كه توانايي رفتن به سوي آن دارند، و هر كس كفر بورزد ( و حج را ترك كنند به خود زيان رسانيده) خداوند از همه جهانيان بي نيازاست.

دراين دو آيه شريفه خداوند مردم را به حج دعوت مي كند، حجي كه آقا امام صادق عليه السلام مي فرمايند: حج كننده و به جا آورنده عمره ميهمانان خدا هستند اگر چيزي از او طلب كنند، بدانها ارزاني مي دارد و اگر او را بخوانند پاسخشان گويد و اگر شفاعت كنند شفاعتشان را مي پذيرد، و اگر سكوت كنند (چيزي نخواهند) خود بدان ها عطا ميفرمايد و در عوض هردرهم، هزارهزار درهم پاداش داده مي شوند.

خداوند تبارك و تعالي را شاكرم كه توفيق داد ساعاتي را درروايات و تفاسير جستجو كنم و اصل تشريع حج را براي خود و خوانندگان گرامي روشن كنم.

دراين چند صفحه از تفاسير و نظرات فقهي تعدادي از فقهاء كه در ذيل آيه (ولله علي الناس حج البيت من الستطاع اليه سبيلا) نظر داده اند استفاده شده است.

از تعدادي روايات هم كه دال بر وجوب حج دارند بهره ايي گرفته ايم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 - حج آيه 27.

2 - آل عمران آيه 96-67.

تفاسير

تفسير الميزان

وقال العلامه:

ولله علي الناس حج البيت من الستطاع اليه سبيلا و من كفر فان الله غني عن العالمين.(آل عمران:97)

جناب علامه طباطبائي مي فرمايند : كلمه حج بكسره حا (البته بفتحه نيز قرائت شده) در اصل به معناي قصد بوده است و سپس در قصد زيارت بيت اختصاص يافته، به طريق مخصوصي كه شرع آن را بيان كرده است و كلمه سبيلا تميزي است ازجمله استطاع و اين آيه متضمن تشريع حج است البته نه تشريع ابتدايي و بي سابقه بلكه تشريع امضايي نسبت به تشريع قبلي ابراهيم عليه السلام.

و در كافي از امام صادق عليه السلام روايت آورده در تفسير آيه ولله علي الناس حج البيت ... فرموده حج و عمره هر دو است چون هر دو واجب است.

و در تفسير عياشي از امام صادق عليه السلام روايت آورده كه جمله و من كفر را به و من ترك (كسي كه حج را ترك كند تفسير كرده است.(تفسير عياشي ج 1 ص 192).

كفر هم مانند ايمان داراي مراتبي است و منظور ازكفر در اين آيه كفر به فروع دين است.

و در كافي از علي بن جعفر، از برادرش موسي بن جعفر روايت كرده كه در حديثي راوي گفت : ازآن جناب پرسيدم: پس اگر كسي از ما مسلمانان حج نكند كافر مي شود؟ فرمود: نه وليكن اگر كسي بگويد: مراسم حج اينطور نيست كافر شده است. (فروع كافي ج 4 ص 265).(1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 - ترجمه الميزان :ج3،از ص 550 الي 554.

 

تفسير جوامع الجامع

ولله علي الناس حج البيت دلات مي كند بر اين كه انجام حج حق واجب خداوند بر مردم است و اين تكليف از عهده آنان ساقط نمي شود.

سپس به منظور توضيح ابهام و تفصيل اجمالي كه در جمله قبل وجود دارد جمله من الستطاع اليه سبيلا بدل آروده شده است آن گاه به جاي اين كه گفته شود : ومن لم يحج به خاطر سخت گرفتن بر كساني كه حج را ترك مي كنند فرموده است و من كفر (كه ترك كننده حج را كافر دانسته) چنان كه در حديث آمده است:

هر كس عمدا نماز را ترك كند كافر است سپس فرموده فان الله غني عن العالمين و نفرموده غني عن الحج تا اين تعبير (ان الله غني عن العالمين) كه به معناي استغناي كامل خداونداست دلالت بيشتري بر خشم و غضب خداوند داشته باشد، خشمي كه از آن تعبير به استغنا شده است و در خبر است كه : اگر مردم عمل حج را (حتي) براي يك سال ترك كنند خداوند به آنان مهلت نخواهد داد.(1)

تفسير مجمع البيان

ولله علي الناس حج البيت من الستطاع اليه سبيلا يعني براي خداست بگردن كسي كه استطاعت راه يافتن بكعبه رادارد حج بيت كند يعني مي تواند با نفس يا مال خود به آن را هي پيدا كند.

در باره استطاعت اقوالي است:

1- زا و راحله است(از ابن عباس)

2- آنچه امكان رفتن به حج مي دهد به هر وجه كه ممكن باشد (از حسن)

3- ازائمه ما عليهم السلام روايت است كه استطاعت زاد و راحله و نفقه زير دستاني است كه نفقه آنها بر گردن انسان لازم است و نيز پس از بازگشت وسيله اداره زندگي مثل ثروت يا ملك يا شغلي داشته باشد و بعلاوه قدرت بدني و عدم مانع در راه نيز شرط است.

و من كفر : يعني هر كس انكار كند و جوب حج را (ازابن عباس و حسن)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 - ترجمه جوامع الجامع: ج 1، ص458و459.

تفسير آسان

واژه حج در اصل به معني قصد است و به همين جهت به جاده و راه محجه (بروزن مرده) گفته مي شود زيرا انسان به مقصد مي رساند و به دليل و برهان حجيت مي گويند زيرا مقصود رادر بحث روشن مي سازد. و اما اينكه اين مراسم مخصوص را حج ناميده اند برا اين است كه به هنگام حركت براي شركت در اين مراسم (قصد زيارت خانه خدا) ميكنند و به همين دليل در آيه فوق اضافه به بيت (خانه كعبه) شده است.

آنچه در باره استطاعت حج كه آيه مورد بحث به آن اشاره فرموده و از امامان مذهب مقدس ما روايتي شده اين است كه اگر انسان واجد اين شرايط باشد : 1- زاد 2- راحله 3- مخارج افرادي كه واجب النفقه وي باشند 4- هنگامي كه بر گردد ما ل يا دخل و در آمد كافي داشته باشد كه بوسيله املاك يا صنعت و حرفه اي كه

تفسير روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن

ولله علي الناس حج البيت لام ايجاب و اختصاص است يقال بفلان عليه كذا\ يعني او راست، جز او را نيست. علي الناس: لفظ عام است بر مرد مان شريف و وضيع وفاجر و مومن و كافر، و اگر نه مخصص باشد هر چه اين نام براوافتد از اين جنس داخل بود در او در آيه دليل است بر آن كه كفار مكلف اند به حج لتناول عموم اللفظ لهم.

حج البيت : ابوجعفر و حمزه وكسائي خوانند : حج البيت به كسا (حا) در همه قرآن و باقي به فتح (حا) خوانند و هما لغتان الفتح لغة اهل الحجاز، والكسر لغة الباقين.

و بعضي اهل سنت گفته اند : الحج بالفتح المصدر و بالكسرالاسم.

اصل حج مقصد باشد و درلغت و در شرع همچنين جز كه مخصوص باشد، بالقصد الي مكان مخصوص في ايام مخصوصه الاداء مناسك مخصوصه.

 

قسمتي از فلسفه هاي حج:

حضرت علي ابن موسي الرضا عليه السلام مي فرمايد : نتيجه و ثمره حج : متوجه خدا شدن، طلب زيادي (توفيق و توجه) خروج ازهر نحوه گناهي\ توبه از گذشتگان و تصميم گرفتن برنيك رفتارهاي آينده از ثمرات حج است.

ثمره ديگر اينكه : مصرف نمودن اموالي در راه خدا، دچار تعب و خستگي شدند بدن ها، از شهوت لذتها بر كنار شدن نزديك شدن به خدا بوسيله عبادت و خضوع و شكسته نفسي و ذلت، مسافرت در مواقع گرم و سرد و امنيت و خوف...

از طرفي هم منافعي به مردم و رغبت به سوي خدا و ترس از پروردگار خاطر نشان آنان خواهد شد،برطرف شدن قساوت قلب ، گستاخي نفوس ، فراموش نكردن ذكر، قطع آمال و آرزو ، تقديم و تجديد حقوق، بركنار داشتن نفس از فتنه و فساد، نفع بردن مردميكه در شرق و غرب زمين و صحرا و دريا باشند، چه حج بجا آورند، يا نياورند، از قبيل تاجر و كاسب و فروشنده و خريدار و مسكين و قضاء حوائج افرادي كه از طرف جهان مي توانند در مجتمع حج شركت نمايند و منفعتي ببرند از نتايج و ثمرات صبح به شمار مي روند.(1)

فصل دوم

روايات

الامام علي عليه السلام: فيما اوصي عند وفاته: الله الله في بيت ربكم، لا تخلوه ما بقيتم فانه ان ترك لم تناظروا( 1 )

امام علي عليه السلام در وصيت خود به هنگام وفات فرمود: خدا را ! خدا را! در حق خانه پرورگارتان، تازنده ايد آن را وا مگذاريد كه اگر رها شود (از عذاب الهي) مهلت داده نخواهيد شد.

عنه عليه السلام : الحج جهاد كل ضعيف( 2 ) حج جهاد هر ناتواني است.

عنه عليه السلام : نفقه درهم في الحج تعدل الف درهم.

ثواب يك درهم هزينه كردن در حج با هزار درهم برابري مي كند.

عنه عليه السلام : الحاج و المعتمر و فدالله و يحبوه بالمغفره.

زائر حج و عمره ميهمان خداست و خداوند به او آمرزش هديه مي كند.

الامام الصادق عليه اسلام : من ارادالحج فتهيا له فحرمه، فبذنب حرمه.(3)

هر گاه كسي بخواهد حج رود و خود را براي اين كار آماده سازد اما موفق به زيارت حج نشود (بداند كه ) به سبب گناهي از اين ثواب محروم شده است.

الامام الباقر او الامام صادق عليهما السلام : ان ابراهيم اذن في الناس بالحج فقال : ايها الناس اني ابراهيم خليل الله ان الله امر كم ان تحجوا هذا البيت فحجوه، فاجا به من يحج الي يوم القيامه و كان اول من اجابه من اهل اليمن( 4 )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 - نهج البلاغه : الكتاب 47.

2 - الخصال : 620/10.

3 - البحار : 99 /9/25.

4 - وسائل الشيعه : 8/4/4.

 

لامام ال

رسول الله (صلّي الله عليه وآله) حجوا اتستفنوا.(1)

پيامبر خدا (صلّي الله عليه وآله) حج كنيد تا بي نياز شويد.

الامام الصادق عليه السلام : و قد ساله اسحاق بن عمار : اني قد و طنت نفسي علي لزوم الحج كل عام بنفسي او بر جل من اهل بيتي بمالي و قد عزمت علي ذكل؟ فقلت: نعم، قال فان فصلت (ذلك) فايقن بكتز المال و ابشر بكنزه المال.(2)

امام صادق عليه السلام: در پاسخ به الحاق بن عمار كه عرض كرد : من خودم را آماده كرده ام كه هر ساله به حج بروم يا مردي از افراد خانواده ام را با هزينه خود م به حج بفرستم، فرمود : آيا براين كار مصمم هستي؟ عرض كردم : آري . فرمود : اگر چنين كني يقين داشته باش كه ثروتت زياد خواهد شد و تو را نويد توانگري ميدهم.

الامام زين العابدين عليه السلام : حق الحج ان تعلم انه و فادة الي ربك، و فرار اليه من ذنوبك و به قبول توبتك وقضاء الفرض الذي اوجبه الله عليك.(3)

امام سجاد عليه السلام : حق حج (برتو) اين است كه بداني بدان وسيله بر پروردگارت وارد مي شوي و از گناهانت به سوي آن مي گريزي و به وسيله آن توبه ات پذيرفته مي شود و فريضه و تكليفي را كه خدا بر تو واجب كرده است ادا مي كني.

الامام علي عليه السلام : و حج البيت و العمرة، فانهما ينفيان الفقر، و يكفران الذنب، ويوجبان الجنة.(4)

الامام علي عليه السلام : به جاي آوردن حج و عمره ناداري رااز بين مي برند، گناهان را پاك مي كند و موجب رفتن به بهشت مي شود.

رسول الله (صلّي الله عليه وآله) : يا علي ، كفر بالله العظيم من هذه الامه عشرة... و من وجد سعة فمات و لم يحج.(5)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 المحاسن :2/79/1203

2 الخصال : 566/1

3 الخصال : 566/1

4 تحف العقول : 149

5 الخصال :451/56

رضا عليه السلام : علة الحج الوفادة الي الله تعالي و طلب الزيادة والخروج من كل ما افترف وليكون تائبا ممامضي مستانفالما يستقبل و مافيه من استخراج الاموال و تعب الابدان، وخطرها عن الشهوات واللذات...، و مقنعه من في شرق الارض و غربها و من في البر و البحرممن يحج و ممن لا يحج من تاجرو جالب و بائع و مشترو كاسب و مسكين و قضاء حوائج اهل الاطراف و المواضع الممكن لهم الاجتماع فيها كذلك ليشهدوا منافع لهم.(1)

الامام علي عليه السلام : الاترون ان الله سبحانه اختبر الاولين من لدن آدم صلوات الله عليه الي الآخرين من هذا العالم باحجار لا تضرو لاتنفع، ولا تبصر و لاتسمع، فجلعها بيته الحرام الذي جعله للناس قياما، ثم وضعه باوعربقاع الارض حجرا و اقل نتائق الدنيا مدرا و اضيق بطون الاودية قطرا، بين جبال خشنة، ورمال دمة و عيون وشيلة، وقري منقطعة لايزكوبها خف و لاحامز ولا ظلف.

ثم امر آدم عليه السلام و ولده ان يثنوا اعطا فهم نحوه فصار مثابه لمنتجع اسفارهم، وغايه لملقي رحالهم، تهوي اليه ثمار الاقئده من مفاوز قفار سحيقة و مهاوي فجاج عميقة، و جزائر بحار منقطعة ، حتي يهزوا مناكبهم ذللا،‌يهوللون حوله، و يرملون علي اقدامهم،‌شعثا غبرا له، قد نبذو السرابيل وراء ظهورهم و شوهوا بااعفاء الشعور محاسن خلقهم، ابتلاء غظيما، و امتحانا شديدا، واختبارا مبينا، وتمحيصا بليغا جعله الله سببا و وصلة الي جنته .

ولواراد سبحانه ان يضع بيته الحرام و مشاعره العظام ، بين جنات و انهار ، وسهل وقرار ،جم الاشجار،داني الثمار،ملتف البني ،متصل القري ،بين برة سمراء ،وروضة خضراء ،

وارياف محدقة ،ورياض ناضدة ، لكان قد صغرقدرالجزاء علي حسب ضعف البلاء .

ولوكان الاساس المحمول عليها ، والاحجارالمرفوع بها ، بين زمردة خضراء ،ويا قوتة حمراء،ونورضياء،لخفف ذلك مصارعة الشك في الصدور و لوضع مجاهدة ابليس عن القلوب ،ولنفي معتلج الريب من الناس ، ولكن الله يختبرعباده با نواع الشدائد،و يتعبدهم بالوان المجاهد ،ويبتلهم بضروب المكاره ،اخراجا للتكبرمن قلوبهم ،واسكانا للتذلل في نفوسهم ، وليجعل ذلك ابوابا فتحا الي فضله ، واسبابا ذللا لعفوة .(1)

امام علي عليه السلام : آيا نمي بينيد كه خداي سبحان مردمان را از زمان آدم عليه السلام تا پايان جهان ، سنگهايي كه نه سود مي رسانند نه زياني و نه مي بينند و نه مي شنوند آزمايش كرد وآن سنگها را خانه ي با حرمت خود ساخت وآن راجايگاه گرد آمدن مردم قرار داد. سپس آن را در سنگلاخترين مكانها و بي گياه ترين نقاط زمين و تنگترين دره ها جاي داد . در ميان كوهها ي خشن و ريگ هاي داغ و چشمه هاي كم آب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 نهج البلاغه : الخطبه : 192

امام رضا عليه السلام علت حج وارد شدن بر خداي تعالي است طلب كردن ثواب بسيار و بيرون آمدن از همه گناهان گذشته و شروع كردن زندگي آينده از نو، همچنين است خروج كردن اموال و به رنج افكندن بدن و باز داشتن آن از خواهشها و لذتها و (نيز) به منفعت رسيدن كساني كه در شرق و غرب عالمند، در دريا و خشكي اند چه آنان كه حج مي كنند و چه آنان كه حج نمي كنند اعم از تاجر و وارد كننده اعم از تاجر و وارد كننده كالا و فروشنده و خريدار، و پيشه ور و مستمند و نيز برآورده شدن نيازهاي حومه نشينان و جاهايي كه محل اجتماع مردماست. تا سودهايي را كه از آن آنهاست ببينند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 - عيون اخبار الرضا عليه السلام : 2/90/1.

الامام الصادق عليه السلام : وقد ساله هشام بن الحكم عن عله الحج و الطواف بالبيت : ان الله تعالي خلق الخلق و امردهم و نهاهم ما يكون من امر الطاعة في الدين، ومصلحتهم من امر دنيا هم، فجعل فيه الاجتماع من المشرق والمغرب ليتعارفوا وليتربح كل قوم من التجارات من بلد الي بلد و ينتفع بذلك المكاري و الجمال، ولتعرف آثار رسول الله و تعرف اجناره و يذكر ولاينسي.

ولوكان كل قوم انما يتكلمون علي بلا دهم و مافيها هلكوا و خربت البلاد و سقط الجلب والار باح و عميت الاخبار، وسم يقفوا علي ذلك فذلك علة الحج.(1)

امام صادق عليه السلام : در پاسخ به سوال هشام بن حكم از علت حج و طواف كعبه فرمود: خداوند متعال مردمان را بيافريد و آنها را به پيروي از دين و انچه مصلحت دنياشان در آن است فرمان داد و نهي نمود و حج را مايه فراهم آمدن مردم از شرق و غرب عالم و آشنا شدن آنها با هم (و آگاه شدنشان از حال و روز يكديگر) قرار داد و تا بازرگاناني كه از شهري به شهري كالا مي برند سود برند و كرايه دهندگان و شتر داران به فايده ايي رسند و تا آثاراز پيامبر خدا (صلّي الله عليه وآله) شناخته شود و خبرهاي آن حضرت نقل و باز گو شود و از يادها نرود.

اگر هر قومي و مردمي (فقط) به شهر و سرزمين خود بسنده مي كردند نابود مي شدند و شهرها ويران مي گشت و در آمدها و سودها آفت مي كرد و خبرها پوشيده مي ماند و كسي از آنها آگاه نمي شدند اين است علت حج.

الامام علي عليه السلام : و فرض عليكم حج بيته الحرام الذي جعله قبلة الانام، يردونه ورود الانعام، يالهون اليه ولوه الحمام، و جعله سبحانه علامة ليتواضعهم لعظمته و اذانهم لعزته.(2)

امام علي عليه السلام : خداوند زيارت بيت الحرام خود راكه قبله مردمانش كرد بر شما واجب گردايند. آنان همانند چهار پايان (كه بر آب وارد مي شوند) بر آن جا ورا د مي شوند و همچون كبوتران (كه به آشيانه خود بازمي گردند) مشتاقانه به آن جا روي مي آورند. خداوند آن خانه را نشانه اي بر اي فروتني مردمان در برابر عظمت خويش و اعترافشان به قدرت و عزت خويش قرارداد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 علل االشرايع : 405/6

2 نهج البلاغه : خطبه يك.

فصل سوم

نظرات فقهاء

كتاب الهادي الي الطريقة الوسطي في شرح العروة الوثقي

قال الله تعالي في كتابه الكريم :

ولله علي الناس حج البيت من الستطاع اليه سبيلا و من كفر فان الله غني عن العالمين (آل عمران :97).

من اركان الدين الحج.

الحج في اللغةعلي معان ،قا ل في القاموس : الحج القصد و الكف و القدوم و الغلبة بالحجة و كثرة الا ختلاف والتردد و قصد مكة للنسك و هو حاج و حجاج و حج . انتهي.

و في الشرع عرفوه بتعاريف مختلفه، قال في الحائق : عرفه الشيخ و من بتعه با نه قصد البيت الا داالمناسك المخصوة عنده انتهي.

و قال في الشرايع : بانه اسم لمجموع المناسك المؤداة في المشاعر المخصوصة . انتهي.

ثم اعلم آن الحج من اركان الدين كما تضمنه الروايات المرويه في كتب الفريقين كصحيحه زرارة عن ابي جعفر عليه السلام قال : بني الا سلام علي خمسة الاشياء: علي الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولاية و صحيحه الفضيل بن يسار عن ابي جعفر عليه السلام قال : بني الاسلام علي خمس : علي الصلوه والزكاة و الحج الصوم والولاية.(1)

و هو واجب علي كل من استجمع الشرائط\ من الرجال و النساء و الخناثي\ بالكتاب والسنة والا جماع من جميع المسلمين بالضرورة.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 رساائل الشيعه با يك از ابواب مقدمه عبادات - حديث

كتاب السرائر

قال صاحب الكتاب السرائر:

الحج في الشريعة هو القصد الي مواضع مخصوصه ،لاداء مناسك مخصوصه عندها ،متعلقة بزمان مخصوص ،وانما قلنا ذلك، لان الوقوف بعرفة و قصدها واجب و كذلك المشعر الحرام و مني فاذا اقتصرنا في الحد علي البيت الحرام فحسب، خرجت هذه المواضع من القصد وهذا لايجوز...(1)

ترجمه كتاب السرائر :

صاحب كتاب السرائر مي فرمايد:

حج در شريعت همان قصد كردن به سوي موضع هاي مخصوص است جهت انجام اعمال مخصوص و اين اعمال مخصوص (مناسك حج) در زمان مخصوص و اين قصد بايد ادامه داشته باشد تا آخر اعمال.

همانطور كه در وقوف به عرفه قصد كردن به توقف هم شرط است .(انتهي ترجمه السرائر).

كتاب اصباح الشيعه:

قال صاحب اصباح الشيعه :

الحج قصد بيت الحرام لاداء مناسك مخصوصة، يتعلق بزمان مخصوص و يحتاج الي معرفة اقسامه و شروطه و كيفية فعله و ما يفسره و احكامه.

والحج ضربان : مفروض و مسنون فالمفروض: حج الاسلام و حج النذر و العهد و حج الكفارة والمسنون ما عدا ذلك و يفارق الواجب في انه لايجب الا بتداء به ويسا ويه بعد الدخول فيه في وجوب المضي فيه و في سائر الاحكام الا وجوب القضاء له اذا فات.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 السرائر الحاوي التحرير الفتاوي :ح1،ص506.

كتاب تبصره المتعلمين في احكام الدين:

قال في التبصره:

و هي حجة الاسلام و ما يجب بالنذر و شبهه و بالاستيجار والافساد فحجة الاسلام واجبة باصل الشرع مرة واحدة علي الذكور والاناث و الخناثي به شروط ستة:

كتاب قواعد الاحكام :

قال في القواعد:

الحج لغة القصد و شرعا القصد الي البيت الله تعالي بمكه مع ادامناسك مخصوصة عنده، و هومن اعظم اركان الاسلام.

و هو واجب و ندب فالواجب اماباصل الشرع و هو حجة الاسلام مرة واحدة في العمر علي الفور و اما بسبب كالنذر و شبهه او بالافساد او بالا ستئجار و يتكرر بتكرر السبب.

والمندوب ماعده كفاقد الشروط و المتبرع به ...

ترجمه كتاب قواعد:

حج در لغت قصد كردن را گويند و در شرع قصد كردن به سوي خانه خداوند تبارك و تعالي در مكه جهت انجام دادن اعمال مخصوص در بيت الله الحرام و حج از بزرگترين ركن هاي اسلام مي باشد. و حج دو نوع است واجب و مستحب كه حج واجب به اصل شرع واجب است كه او را حجة الاسلام گويند و در تمام عمر يك مرتبه واجب نمي شود و واجب فوري است كه به سبب هايي حج واجب، واجب مي شود مثل نذر و شبه نذر و فاسد كردن حج، يا استيجار و مستحب غير اين ها را گويند. (انتهي)

 

نتيجه:

بعد از اينكه تمامي تفاسير را مشاهده كردم و نظرات فقهي تعدادي از فقهاء و علماء را ديدم و روايات ائمه اطهار عليهم السلام را بررسي كردم به اين نتيجه رسيدم كه حج به دليل آيه ي (ولله علي الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا ) واجب مي باشد به اصل شرع و اين حج را كه حجت الاسلام مي گويند در تمام عمر يكبار بيشتر واجب نمي شود و شخص بايد مستطيع باشد كه استطاعت شامل موارد زير مي شود:

1- توانايي مالي براي سفر به حج يا توانايي بذلي.

2- توانايي مالي در اداره زندگي تا بازگشت از حج.

3- توانايي اداره زندگي پس از باز گشت ازحج.

4- توانايي جسمي (يعني قادر بر انجام اعمال ياسفر كردن باشد و گرنه بايد نائب بگيرد).

5- توانايي طريقي (يعني راه بازو امن باشد).

6- توانايي زماني ( يعني وقت كافي براي رسيدن به مكه و انجام اعمال حج داشته باشد)

البته قبل از استطاعت شخص بايد بالغ و عاقل هم باشد و همچنين شخص بايد آزاد (حر) باشد و اگر چنانچه قبل از بلوغ و يا عاقل بودن حج بجا آورد كفايت از حجة الاسلام نمي كند و مجزي نيست و بعد در صورت استطاعت بايد دوباره بجا آورد.

و بنا بر روايت اگر شخصي عمدا حج راترك كند به دين يهود و نصري از دنيا رفته است.

به اميد روزي كه خداوند تبارك و تعالي حج خانه خود را نصيب همه مومنين و شيعيان آقا اميرالمومنين عليه السلام بفرمايد.

و من الله التوفيق و عليه التكلان

اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  9 Nov 2009ساعت 9:16 بعد از ظهر  توسط سید جعفر موسوی صفوی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
جوايز باور نكردني به همراه قرعه كشي ماهانه ، 6ماهه و سالانه
عضويت رايگان همراه با جوايز اينترنتي
بازيهاي كامپيوتري همراه با جوايز اينترنتي
انواع CD و VCD هاي مذهبي جديد
کارگیل یا کر گیل منطقه ای کاملا شیعه نشین در شمال هند.
دوست من
مذهبی
خبری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
11/22/2009 - 12/21/2009
10/23/2009 - 11/21/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
3/20/2008 - 4/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
10/23/2007 - 11/21/2007
8/23/2007 - 9/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
1/21/2007 - 2/19/2007
11/22/2006 - 12/21/2006
9/23/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
7/23/2006 - 8/22/2006
6/22/2006 - 7/22/2006
5/22/2006 - 6/21/2006
3/21/2006 - 4/20/2006
2/20/2006 - 3/20/2006
1/21/2006 - 2/19/2006
12/22/2005 - 1/20/2006
11/22/2005 - 12/21/2005
10/23/2005 - 11/21/2005
9/23/2005 - 10/22/2005
8/23/2005 - 9/22/2005
7/23/2005 - 8/22/2005
پیوندها
یک سایت عالی برای جوانان
اطاعاتی برای دانشجویانی که مایل هستن در خارج از کشور در بخوانند
یک سایت مفید همراه با جایزه
سایتی مذهبی نوحه مداحی قران حدیث به هر زبانی که بخواهید بسیار سایت مفید برای جوانان
سایت خبری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM