X
تبلیغات
جهان زیبا
در موردمسائل روز جهان وایران همراه با احادیث وپندهای بزرگان قلم واندیشه,شعر سرگر
 

 

 

شناخت كوتاه از حضرت مهدى(عج)

 

نام: محمّد.

پدر: امام حسن عسكرى(ع).

مادر: نرجس

القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى.

شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست .

زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر.

زادگاه: شهر سامراء.

غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال.

نمايندگان: چهار نفر از شخصيّت هاى شيعه به نامهاى:

1 ــ ابو عمرو ، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى ، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام.

2 ــ فرزند او ، ابو جعفر ، محمد بن عثمان بن سعيد ، در گذشته 304.

3 ــ أبوالقاسم ، حسين بن روح بن ابى بحر نوبختى ، در گذشته 326.

4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى ، در گذشته 329.

محل اقامت نامبردگان بغداد ، و كليّه امور شيعيان و خواسته ها و نامه هاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مى شد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است.

غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.

نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار ، مخالف هواى نفس ، و فرمانبر امر خداوند باشد ، او نماينده امام زمان است; و بر ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند ، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد

هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند.

محل ظهور: مكّه معظّمه.

محل بيعت ( تعهّد مردم در پيروى از امام ): مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.

نشانى: فرشته اى از بالاى سر او فرياد مى زند: اين مهدى است ، او را پيروى كنيد.

يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.

روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع).

شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد.

مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ  مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .

چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان ، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدنديا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند مدد داد; و نيز در جبهه هاى جنگ ياريش كند ، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدرو ديگر جبهه هاى فراوان و روز تاريخى حنينيارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب ، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت.

مدت زمامدارى: روايات كه ـ اكثراً مربوط به اهل تسنّن است ـ در اين باره باختلاف سخن گفته ، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است.

وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.

بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

 

 

 

(راه شناخت مهدى (عليه السلام))

                براى شناخت حضرت مهدى (عليه السلام) و ويژگى هاى شخصى و كيفيت غيبت و ظهور او هيچ وسيله اى بهتر از آيات شريفه قرآن كريم و روايات معصومين (عليهم السلام)نيست. با اينكه در اين زمينه و با اتكاى به همين آيات و روايات، بيش از هزار كتاب و رساله نوشته شده است بازهم به طور يقين مى توان گفت كه در تمامى آنها، جز بخش كوچكى از معارف مربوط به اين آخرين ذخيره الهى، تبيين نشده است. زيرا ابعاد وجودى او را ـ همچنان كه در باره اميرالمؤمنين (عليه السلام)فرموده اند ـ كسى جز خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به تمام و كمال نشناسد. و باز كلام خدا و پيامبر و اهلبيت را هركسى به درستى فهم نتواند كرد.

                علاوه بر اين، خاصيت دوران غيبت است كه نمى توان مطمئن بود كه همه فرمايشات آنان به ما رسيده باشد.

                با اين همه، آنچه در پى مى آيد تنها مرورى بر پاره اى عناوين و ذكر نمونه هايى در هر باب است. بسان بر گرفتن قطره هايى از دريايى بى كرانه، كه گفته اند:

آب دريا را اگر نتوان كشيد***هم به قدر تشنگى بايد چشيد

|+| نوشته شده توسط سید جعفر موسوی صفوی در 13 Sep 2005  |
  فرارسيدن ميلاد امام سجاد برتمام شيعيان جهان مبارك باد

ولادت زينت عابدان

 

امام زين العابدين (ع) در کوران رويدادهاي سياسي که در تکوين امت اسلام و ترسيم خطوط و ويژگي هاي تاريخي آن نقش به سزايي داشتند، قرار گرفته بود.

 در خانه امير مومنان امام علي(ع) ديده به جهان گشوده بود. درآن هنگام امام علي (ع ) مبارزه اي تلخ با دشمنان اسلام در جمل و صفين و نهروان را آغاز کرده بود. پدر حضرت سجاد، امام حسين، درآن روزگار علاه بر همکاري با پدرش در اداره امور مسلمانان، فرماندهي سپاه اسلام را نيز بر عهده داشت.

بي گمان اين رويدادهاي سهمگين که تا امروز نيز پس از گذشت چهارده قرن در محيط ما تاثير داشته، در شخصيت اين مولود بزرگوار، اثر شگرفي ازخود بر جاي نهاد. اين برهه پرآشوب با قتل خليفه سوم توام بوده و از پي آن بني اميه به خونخواهي عثمان برخاستند.

 

مادر امام سجاد)ع)

درکتابهاي تاريخ آمده است که مادر امام سجاد (ع) " شهربانو" دختر آخرين پادشاه ساساني" يزدگرد سوم" بوده است.

امپراتوري ايران، همچون هر نظام جاهلي ديگر بر ظلم وستم و سياستهاي طبقاتي استوار بود. با درخشيدن نور اسلام، اين نظام همچون درختي پوک و پوسيده که از وزش بادهاي سهمناک ريشه کن مي شود، نابود شد. پادشاه ايران ازشهري به شهري مي گريخت تا آنکه سرانجام در خراسان به قتل رسيد و خانواده اش در همان شهر ماندگار شدند تا آنکه خراسان در روزگار خلافت عثمان در سال 32 هجري به دست مسلمانان فتح شد و خانواده امپراتور مقتول ايران، به اسارت مسلمانان درآمدند و به مدينه آورده شدند. چون آنها را در پيشگاه خليفه سوم و اصحاب بزرگ پيامبر حاضر کردند، اميرمومنان علي بن ابيطالب (ع ) عثمان را به گراميداشت خاندان يزد گرد تشويق کرد و بدين منظور حديثي از پيامبر(ص) را براي او خواند که فرموده بود:" عزيزان قومي را که به ذلت افتاده اند، گرامي داريد". شايد يکي از حکمتهاي اين سخن دلجويي از مردمي باشد که همواره سران و بزرگان خود را مورد احترام قرار مي دادند، تا مبادا پرده هاي کينه و دشمني ميان آنان و پذيرش اسلام، مانعي ايجاد کند. چون عثمان در اين باره درنگ کرد، اميرمومنان(ع) فرمود:

" به خاطر خدا سهم خود و سهم بني هاشم را از اينان آزاد کردم."

انصار و مهاجران نيز در اين کار از آن حضرت پيروي کردند. خليفه هم چاره اي جز اين، فرا روي خود نديد. آنگاه امام علي (ع )  پيشنهاد داد که هر يک از اسرا را به حال خود بگذارند تا همسري مناسب براي خود برگزينند. يکي از دختران يزدگرد؛ امام حسين (ع ) را برگزيد و دومي نيز امام حسن (ع ) و بنا به قولي محمد ابن ابي بکر را به همسري خود انتخاب کرد.

" شهربانو" در اين سال باردار شد و در پنجم شعبان سال 33 هجري نخستين فرزند خويش را به دنيا آورد و در همان روزهاي اول پس از زايمان بدرود حيات گفت. سپس يکي از کنيزان امام حسين (ع ) متکفل نگهداري کودک شد. بدين ترتيب،امام زين العابدين (ع ) در دامن آن کنيز بزرگ شد. مردم مي پنداشتند که آن زن مادر واقعي امام سجاد است در حالي که او دايه امام سجاد بود.

امام سجاد (ع ) هفت ساله بود که پدربزرگش، اميرمؤمنان(ع) در محراب مسجد کوفه به شهادت رسيد. پس از چند ماه اهل بيت به مدينه بازگشتند، جايي که علي بن الحسين (ع ) در خانه آکنده از بوي خوش پيامبر(ص) رشد کرده بود . امام هفده ساله بود که عمويش امام حسن مجتبي (ع) را با زهر به شهادت رساندند.

امام سجاد در سايه پدر بزرگوارش امام حسين (ع )، نقش رهبري در روياروئي با ارتداد جاهليت مآب اموي را تجربه مي کرد.

 

 

روش امام زين العابدين(ع) در تربيت روحي   

از آنجا که ائمه هدي، براي تمام نسلها درهر ديار و دوره اي مشعلهاي فروزان حقند و از آنجا که شرايط حاکم بر يک ديار ودوره با آنچه بر ديار و دوره اي ديگر گذشته تفاوت دارد و از آنجا که خداوند، رسالتهاي خويش را با برانگيختن حضرت محمد(ص) و جانشينان معصوم حضرتش پايان بخشيده است، پس حکمتش اقتضا مي کند که سيره هر يک از آنان جهت هدايت با روش خاص متمايز باشد، تا روشهاي گوناگون آنان، گنجينه اي پر بار براي مردم باشد و هر کس مطابق با خود و شرايط ويژه اي که در آن به سر مي برد، از آنها بهره گيرد.

امام سجاد(ع) نيز بر مبناي اين برنامه الهي عمل کرد. زندگي آن حضرت قله عبادت و زاري به درگاه خدا و نشر روح ايمان در جامعه و تربيت مرداني بزرگ همچون زهري و سعيد بن جبير وعمر بن عبدالله سبيعي و... در زهد و تهجد بود.

امام عليه السلام از اين روشها استفاده نمود:

1- بندگان مخلص و پاکدل پيش از آنکه به زبان، مردم را به خدا فرا بخوانند، با کردار خويش راه خدا را تبليغ مي کنند. آنان به مردم فرماني نمي دهند ، مگر آنکه خود پيش از آنان، آن کار را انجام داده باشند.

زندگي امام سجاد (ع )، صفحه ايماني تابناک و پاک بود. صحابي مشهور پيامبر(ص) ، جابربن عبدالله انصاري درباره امام سجاد گفته است: در ميان فرزندان پيامبران کسي را چون علي بن الحسين (ع ) نديدم!

2- تربيت نسلي از علماي رباني که آنان نيز به نوبه خود دانشمندان و انقلابيون و بندگان صالح را تربيت کردند. بدين سان تعاليم امام از طريق جانهاي پاک سلسله وار به ديگران انتقال مي يافت.

در ميان اين افراد، مرداني از عرب و موالي بودند و هر يک داستان و تاريخي براي خود داشتند. حال از عطر خوش سيره حواريون و ياران امام سجاد(ع) که اکثراً از تابعين بودند، اندکي بهره مند مي شويم:

الف- سعيد بن جبير يکي از اين تابعين بود که روح ايمان را از امام زين العابدين(ع) برگرفته بود. او درعبادت و جهاد سرمشق بود و به " بصير العلماء" شهرت داشت. تمام قرآن را در دو رکعت مي خواند و آوازه علم و دانش او در ميان دانشمندان چنان بود که مي گفتند: بر روي زمين کسي نيست جز آنکه به دانش سعيد بن جبير نيازمند است.

سعيد به دست طاغوت عراق، حجاج، به شهادت رسيد. امام صادق درباره او فرمود:

"سعيد بن جبير به علي بن الحسين (ع ) اقتدا مي کرد و علي هم او را مي ستود. علت اينکه حجاج او را کشت نيز همين بود. سعيد ، مردي راست کردار بود."

ب- ابو اسحاق عمربن عبدالله سبيعي همداني از ياران مورد اعتماد امام سجاد(ع) بود. وي در عبادت به مرتبه اي رسيده بود که درباره اش مي گفتند که درآن روزگار عابدتر از وي کسي نبود ، چرا که هر شب يک بار قرآن را ختم مي کرد و چهل سال نماز صبح را با وضوي نماز شب به جاي مي آورد. او محدث بود و در نزد عام و خاص هيچ کس در نقل روايت از او موثق تر به شمار نمي آمد.

ج- " زهري" در دربار امويان کار مي کرد. روزي مردي را مجازات کرد و آن مرد هنگام مجازات جان سپرد. اين امر موجب ترس و وحشت او شد و در نتيجه از دربار گريخت. و براي مدت نه سال در يکي از غارها اعتکاف گزيد. امام سجاد(ع) در سفر خود به حج ، در ميان راه او را ديد به وي گفت:

" من بر تو از يأست بيش از گناهت مي ترسم. ديه اي براي خانواده( مقتول) بفرست و خود به سوي خانواده ات روانه شو. در پي دينت باش."

زهري گفت: سرورم مشکل مرا حل کردي. خدا خود آگاهتر است که رسالت خويش را در کجا قرار دهد.

زهري به خانه خود رفت و در شمار ياران امام علي بن الحسين(ع) جاي گرفت. از اين رو يکي از بني مروان به طعنه به او مي گفت: زهري، پيامبرت،( يعني امام سجاد) چه مي کند؟!

د- سعيد بن مسيب بن حزن از تابعين بزرگي بود که به دست اميرمؤمنان تربيت شده بود و در خط اهل بيت (ع) جاي داشت و جزو اصحاب برگزيده امام سجاد (ع ) بود آن حضرت درباره وي فرموده است:

" سعيد بن مسيب داناترين مردم به آثار گذشتگان است."

روزي ، مردي به سعيد گفت: هيچ کس را از فلاني پرهيزکارتر نديدم. سعيد گفت: آيا علي بن الحسين( ع ) را ديده اي؟ مرد گفت: نه . سعيد گفت: من هيچ کس را از او پرهيزکار تر نديدم.

علاوه براينها گروه بسياري از علماي بزرگ اسلام نيز بوده اند که درس زهد و تقوا و تفسير و حکمت و فقه را از محضر امام سجاد(ع) فرا گرفتند. شيخ مفيد در اين باره مي گويد: فقها از آن حضرت، دانشهاي بسياري فرا گرفتند و مواعظ و دعاها و فضايل قرآن و حلال و حرام را از آن حضرت ياد گرفته، و حفظ کردند.

ابن شهر آشوب گويد: کمتر کتابي در زهد و موعظه يافت مي شود که در آن از قول امام زين العابدين (ع ) روايتي نقل نشده باشد.

|+| نوشته شده توسط سید جعفر موسوی صفوی در 6 Sep 2005  |
 میلاد امام حسین بر تمام شیعیان جهان مبارک

سيدالشهدا گوش دهند، ا

ابو عبد الله حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام

سومين امام از اهل بيت طاهرين و دومين نواده رسول خدا (ص) و يكى از دو سرور جوانان اهل بهشت و دو گل خوشبوى محمد مصطفى و يكى از پنج نفر اصحاب كساست.او سرور شهيدان نام داشت و مادرش فاطمه دخت رسول الله (ص) بود.

ميلاد شريف امام

در سوم ماه شعبان در شهر مدينه به دنيا آمد.برخى گويند تولد آن حضرت در پنجم شعبان سال سوم يا چهارم هجرى بوده است.

حاكم در كتاب مستدرك، از محمد بن اسحاق ثقفى به سند خود از قتاده آورده است كه آن حضرت در نيمه اول ماه پنجم از سال ششم هجرى تولد يافته است.

گروهى تولد امام را در اواخر ربيع الاول دانسته‏اند و گروهى ديگر در سوم يا پنجم جمادى الاولى، اما قول مشهور تولد آن حضرت را در ماه شعبان و مدت حمل آن حضرت را شش ماه ذكر مى‏كند.در سيره امام حسن (ع) به اين روايت اشاره كرديم كه ميان ولادت امام حسن و حمل امام حسين يك طهر فاصله و مدت حمل امام حسين شش ماه بوده است، و اين نكته را نيز يادآور شديم كه اين روايت با قول مشهورى كه در تاريخ ولادت آنها ذكر گرديده هماهنگ نبوده است، زيرا ولادت امام حسن در پانزدهم ماه رمضان، و امام حسين بنا بر قول مشهور در پنجم ماه شعبان بوده و با اين حساب فاصله ميان ميلاد دو برادر همان ده ماه و بيست روز بوده است .

از يك سو مى‏توان اين روايت را چنين توجيه كرد كه ولادت امام حسين (ع) در اواخر ربيع الاول بوده و از سوى ديگر روايتى است كه از تاريخ ولادت امام حسن (ع) و مدت حمل امام حسين (ع) استنباط شده است.به اين ترتيب كه فاصله ميان تولد امام حسن و حمل امام حسين يك طهر و مدت حمل امام حسين شش ماه بوده است.و الله اعلم.اما حاكم در مستدرك از محمد بن اسحاق به سند خود از قتاده آورده است كه فاطمه (س) يك سال و ده ماه پس از تولد امام حسن (ع) امام حسين (ع) را به دنيا آورد.

همين كه امام حسين به دنيا آمد وى را نزد جدش رسول الله (ص) بردند و تولد وى را به ايشان مژده دادند.آن حضرت نيز در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت.و پس از گذشت هفت روز او را حسين ناميد.براى او گوسفندى عقيقه كرد، و به مادر اين كودك دستور داد كه موى سر فرزند خود را بتراشد و همانند برادرش امام حسن براى او نيز هموزن موى سرش نقره به مستمندان بدهند.فاطمه (س) اين دستور را به مرحله اجرا درآورد.

زبير بن بكار در كتاب انساب قريش آورده است كه رسول الله (ص) امام حسن و امام حسين را در روز هفتم نامگذارى كرد و اسم حسين را از نام حسن گرفت.

حاكم در كتاب، مستدرك، به سند صحيح از ابى رافع روايت كرده است كه پيامبر (ص) را مشاهده كردم كه وقتى فاطمه (س) حسين را به دنيا آورد، در گوش او اذان گفت.و در جاى ديگر از جعفر بن محمد و او از پدر خود و او نيز از پدر خود و او نيز از على (ع) به سند صحيح روايت كرده است كه رسول الله (ص) به فاطمه (س) امر كرد وزن موى سر امام حسين را تعيين كند و به اندازه آن نقره صدقه دهد، و به وى فرمود: ران گوسفند عقيقه را به قابله ببخش .

و نيز در روايت ديگرى مى‏نويسد: رسول خدا (ص) در روز هفتم ميلاد حسن و حسين براى آن دو عقيقه و در همان روز آنها را نامگذارى كرد، و از خدا خواست كه رنج و آزار را از آنان دور گرداند.

در روايت ديگرى به سند خود از محمد بن على بن حسين و او نيز از جد خود على بن ابى طالب (ع) آورده است كه رسول الله (ص) گوسفندى را براى امام حسين عقيقه كرد، و به دختر خود فاطمه (س) دستور داد موى سرش را بتراشند و آن را وزن كنند.اگر به اندازه يك درهم بود، مطابق آن نقره صدقه دهند.

حاكم در جاى ديگر به سند خود مى‏نويسد: پيامبر (ص) براى هر يك از امام حسن و امام حسين دو گوسفند كه هر دو شبيه يكديگر و هموزن بودند عقيقه كرد.

كنيه و لقب و نقش انگشترى امام

كنيه آن حضرت را ابو عبد الله و القاب وى را الرشيد، الوفى، الطيب، السيد، الزكى، المبارك، التابع لمرضاة الله، الدليل على ذات الله، و السبط، نوشته‏اند.اما بالاترين لقب همان است كه جد بزرگوارش پيامبر (ص) بر او و برادرش امام حسن نهاده و فرمود: حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند.و در جاى ديگر رسول الله (ص) امام حسين (ع) را به نام سبط خواند .

در كتاب، الفصول المهمة، نقش انگشترى وى، لكل اجل كتاب آمده، اما در كتاب وافى و غير آن كه از امام صادق (ع) نقل گرديده، حسبى الله، و از امام رضا (ع) (ان الله بالغ امره) ذكر شده است و چنين به نظر مى‏رسد كه براى آن حضرت چند انگشترى با عباراتى كه بدانها اشاره شد وجود داشته است.

شاعر آن حضرت يحيى بن حكم و جماعتى ديگر را ذكر كرده‏اند.

دربان امام را اسعد هجرى نوشته‏اند.

در زمان آن حضرت معاويه و يزيد سلطنت داشتند.

|+| نوشته شده توسط سید جعفر موسوی صفوی در 6 Sep 2005  |
 میلاد ابوالفضل عباس بر تمام شیعیان جهان تبریک عرض می نمایم

 

ر نگاه به قلّه ‏هاي رفيع ايمان و شجاعت و وفا، چشم ما به وارسته مردي بزرگ و بي ‏بديل مي ‏افتد، به نام عبّاس فرزند رشيد اميرالمؤمنين(ع) كه در فضل و كمال و فتوّت و رادمردي، الگويي برجسته است. در اخلاص و استقامت و پايمردي، نمونه است و در هر خصلت نيك و صفت ارزشمندي، كه كرامت يك انسان به آن بسته است، سرمشق است. ما پيوسته دين باوري و حقجويي و باطل ستيزي و جانبازي را از او آموخته ‏ايم و نسل الله ‏اكبرِ امروز، وامدار مكتب جهاد و شهادتي است كه اباالفضل(ع) در آن مكتب، علمدار است و همچون خورشيد، درخشان.

اينك، گرچه از صحنه‏ هاي آن همه ايثار و دلاوري و وفا كه در عاشورا اتّفاق افتاد و آينه‏ اي فضيلت نما پيش چشم جهانيان نهاد، بيش از هزار و سيصد سال ميگذرد، امّا تاريخ، روشن از كرامت هاي عباس بن علي(ع) است و نام ‏او با وفا، ادب، ايثار و جانبازي همراه است و گذشتِ اين همه سال، كمترين غباري بر سيماي فتوّتي، كه در رفتار آن حضرت جلوه‌گر شد، ننشانده است.

عاشورا روز پر شكوه و الهام بخش و پر حماسه‏ اي بود كه انسانهايي والا و روح‏هايي بزرگ و اراده‏هايي عظيم، عظمت و والايي خود را به جهانيان نشان دادند و تاريخ از فداكاري عاشوراييان، روح و جان گرفت و زمان با نبض كربلاييانِ قهرمان و حماسه آفرين، تپيد. كربلا مكتبي شد آموزنده و سازنده، كه فارغ التحصيلان آن، در رشتهء ايمان و اخلاص و تعهّد و جهاد، مدرك و مدال گرفتند و ... عباس از زبده ‏ترين معرفت آموختگان آن دانشگاه بود.

هنوز هم اين مكتبِ عالي باز است و دانشجو مي‏پذيرد و يكي از استادان اين دوره ‏هاي آموزشِ وفا و مراحلِ كسبِ معرفت، علمدار كربلاست، ايستاده بر بلنداي عشق و شهامت، كه با دستان بريده ‏اش معبرِ آزادگي را ميگشايد و راه نور را نشان مي‏دهد و اين حقايق، همه در نام عبّاس نهفته است و همراه با اين نام،عطر يك «فرهنگ» به مشام جان مي‏رسد.

عبّاس يعني تا شهادت يكّه تازي             عبّاس يعني عشق، يعني پاكبازي

عبّاس يعني با شهيدان همنوازي             عبّاس يعني يك نيستان تكنوازي(1)

ما براي رسيدن به سرچشمة يقين و كوثر ايمان، نيازمند راهنماييم. جانمان تشنه است و دلهايمان مشتاق. اولياي دين و سرمشق هاي پاكي و فضيلت مي‏توانند راه را نشانمان دهند و از زمزم گوارايي كه در اختيارشان است سيرابمان سازند.

اگر در امتداد «اسوه ‏ها» به عبّاس بن علي(ع) مي‏رسيم براي روشني چراغي است كه پيش پاي انسان‏ها افروخته است و از آن دور دستها ما را به اين راه فرا مي‏خواند. او الگو و سرمشق است، نه تنها در شجاعت و رزم آوري، بلكه در ايمان و معنويّت هم؛ نه فقط در مقاومت و استواري، در عبادت و شب زنده داري هم؛ نه تنها در روحية سلحشوري و حماسه، كه در اخلاص و آگاهي و معرفت و وفا هم.

آنچه مي‏خوانيد گوشه‏اي از شخصيّت حضرت اباالفضل(ع) را ترسيم مي‏كند، باشد كه نام و ياد و زندگينامة آن شهيد بزرگ و سردار رشيد، چراغ يقين و شعلة ايمان را در ذهن و زندگي‏مان روشن سازد.

12 بهمن 1378 شمسي

قم جواد محدّثي

 
 
ميلاد فرزند شجاعت

سالها از شهادت جانگداز دختر پيامبر، حضرت زهرا ميگذشت. حضرت علي(ع) پس از فاطمه با امامه (دختر زادة پيامبر اكرم) ازدواج كرده بود. امّا با گذشت بيش از ده سال از آن داغ جانسوز، هنوز هم غم فراق زهرا در دل علي(ع) بود.

براي خاندان پيامبر، سرنوشتي شگفت رقم زده شده بود. بني هاشم، در اوج عزّت و بزرگواري، مظلومانه مي‏زيستند. وقتي علي(ع) به فكر گرفتن همسر ديگري بود، عاشورا در برابر ديدگانش بود. برادرش «عقيل » را كه در علم نسب‏ شناسي وارد بود و قبايل و تيره‏ هاي گوناگون و خصلتها و خصوصيّتهاي اخلاقي و روحي آنان را خوب مي‏شناخت طلبيد. از عقيل خواست كه: برايم همسري پيدا كن شايسته و از قبيله ‏اي كه اجدادش از شجاعان و دلير مردان باشند تا بانويي اين چنين، برايم فرزندي آورد شجاع و تكسوار و رشيد.(2)

پس از مدّتي، عقيل زني از طايفة كلاب را خدمت اميرالمؤمنين(ع) معرفي كرد كه آن ويژگي ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نياكانش همه از دليرمردان بودند. از طرف مادر نيز داراي نجابت خانوادگي و اصالت و عظمت بود. او را فاطمة كلابيّه مي گفتند و بعدها به «امّ‏ البنين» شهرت يافت، يعني مادرِ پسران، چهار پسري كه به ‏دنيا آورد و عبّاس يكي از آنان بود.

عقيل براي خواستگاري او نزد پدرش رفت. وي از اين موضوع استقبال كرد و با كمال افتخار، پاسخ آري گفت. حضرت علي(ع) با آن زن شريف ازدواج كرد. فاطمة كلابيّه سراسر نجابت و پاكي و خلوص بود. در آغاز ازدواج، وقتي وارد خانة علي(ع) شد، حسن و حسين (عليهماالسلام) بيمار بودند. او آنان را پرستاري كرد و ملاطفت بسيار به آنان نشان داد(3).

گويند: وقتي او را فاطمه صدا كردند گفت: مرا فاطمه خطاب نكنيد تا ياد غمهاي مادرتان فاطمه زنده نشود، مرا خادم خود بدانيد.

ثمرة ازدواج حضرت علي با او، چهار پسر رشيد بود به نامهاي: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه هر چهار تن سالها بعد در حادثة كربلا به شهادت رسيدند. عباس، قهرماني كه در اين بخش از او و خوبي‏ها و فضيلتهايش سخن ميگوييم، نخستين ثمرة اين ازدواج پر بركت و بزرگترين پسر امّ البنين بود.

فاطمة كلابيه (امّ البنين) زني داراي فضل و كمال و محبّت به خاندان پيامبر بود و براي اين دودمانِ پاك، احترام ويژه ‏اي قائل بود. اين محبت و مودّت و احترام، عمل به فرمان قرآن بود كه اجر رسالت پيامبر را «مودّت اهل بيت» دانسته است(4). او براي حسن، حسين، زينب و امّ كلثوم، يادگاران عزيز حضرت زهرا (س)، مادري مي‏كرد و خود را خدمتكار آنان مي‏دانست. وفايش نيز به اميرالمؤمنين (ع) شديد بود. پس از شهادت علي(ع) به احترام آن حضرت و براي حفظ حرمت او، شوهر ديگري اختيار نكرد، با آن كه مدّتي نسبتاً طولاني (بيش از بيست سال) پس از آن حضرت زنده بود.(5)

ايمان والاي امّ البنين و محبتش به فرزندان رسول خدا چنان بود كه آنان را بيشتر از فرزندان خود، دوست مي‏داشت. وقتي حادثة كربلا پيش آمد، پيگير خبرهايي بود كه از كوفه و كربلا مي‏رسيد. هركس خبر از شهادت فرزندانش مي‏داد، او ابتدا از حال حسين(ع) جويا مي‏شد و برايش مهمتر بود.

عبّاس بن علي(ع) فرزند چنين بانوي حق شناس و بامعرفتي بود و پدري چون علي بن ابي طالب(ع) داشت و دست تقدير نيز براي او آينده ‏اي آميخته به عطر وفا و گوهر ايمان و پاكي رقم زده بود.

ولادت نخستين فرزند امّ البنين، در روز چهارم شعبان سال 26 هجري در مدينه بود.(6) تولّد عباس، خانة علي و دل مولا را روشن و سرشار از اميد ساخت، چون حضرت مي‏ديدند در كربلايي كه در پيش است، اين فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود وعباسِ علي، فداي حسينِ فاطمه خواهد گشت.

وقتي به دنيا آمد حضرت علي(ع) در گوش او اذان و اقامه گفت، نام خدا و رسول را بر گوش او خواند و او را با توحيد و رسالت و دين، پيوند داد و نام او را عباس نهاد(7). در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامي گوسفندي را به عنوانِ عقيقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند(8).

آن حضرت، گاهي قنداقة عبّاس خردسال را در آغوش ميگرفت و آستينِ دستهاي كوچك او را بالا مي‏زد و بر بازوان او بوسه مي‏زد و اشك مي‏ريخت. روزي مادرش امّ البنين كه شاهد اين صحنه بود، سبب گرية امام را پرسيد. حضرت فرمود: اين دستها در راه كمك و نصرت برادرش حسين، قطع خواهد شد؛ گريهء من براي آن روز است(9).

با تولّد عبّاس، خانة علي(ع) آميخته ‏اي از غم و شادي شد: شادي براي اين مولود خجسته، و غم و اشك براي آينده‏ اي كه براي اين فرزند و دستان او در كربلا خواهد بود.

عبّاس در خانة علي(ع) و در دامان مادرِ با ايمان و وفادارش و در كنار حسن و حسين (عليهماالسلام) رشد كرد و از اين دودمان پاك و عترتِ رسول، درسهاي بزرگ انسانيت و صداقت و اخلاق را فرا گرفت.

تربيت خاصّ امام علي(ع) بي‏ شك، در شكل دادن به شخصيت فكري و روحي بارز و برجستهء اين نوجوان، سهم عمده‏ اي داشت و درك بالاي او ريشه در همين تربيتهاي والا داشت.

روزي حضرت امير(ع) عبّاسِ خردسال را در كنار خود نشانده بود، حضرت زينب (س) هم حضور داشت. امام به اين كودك عزيز گفت: بگو يك. عبّاس گفت: يك. فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداري كرد و گفت: شرم مي‏كنم با زباني كه خدا را به يگانگي خوانده ‏ام دو بگويم. حضرت از معرفت اين فرزند خشنود شد و پيشاني عبّاس را بوسيد(10).

استعداد ذاتي و تربيت خانوادگي او سبب شد كه در كمالات اخلاقي و معنوي، پا به پاي رشد جسمي و نيرومندي عضلاني، پيش برود و جواني كامل، ممتاز و شايسته گردد. نه‏ تنها در قامت رشيد بود، بلكه در خِرد، برتر و درجلوه‏ هاي انساني هم رشيد بود. او مي‏دانست كه براي چه روزي عظيم، ذخيره شده است تا در ياري حجّت خدا جان نثاري كند. او براي عاشورا به دنيا آمده بود.

اين حقيقت، موردتوجّه علي(ع) بود، آنگاه كه مي‏خواست با امّ البنين ازدواج كند. وقتي هم كه حضرت امير در بستر شهادت افتاده بود، اين «راز خون» را به ياد عبّاس آورد و در گوش او زمزمه كرد.

شب 21 رمضان سال 41 هجري بود. علي(ع) در آخرين ساعات عمر خويش،عبّاس را به آغوش گرفت و به سينه چسبانيد و به اين نوجوان دلسوخته، كه شاهد خاموش شدن شمع وجود علي بود، فرمود: پسرم، به زودي در روز عاشورا، چشمانم به وسيلة تو روشن ميگردد؛ پسرم، هرگاه روز عاشورا فرا رسيد و بر شريعة فرات وارد شدي، مبادا آب بنوشي در حالي كه برادرت حسين(ع) تشنه است.(11)

اين نخستين درس عاشورا بود كه در شب شهادت علي(ع) آموخت و تا عاشورا پيوسته در گوش داشت.

شايد در همان لحظات آخر عمر علي(ع) كه فرزندانش دور بستر او حلقه زده بودند و نگران آينده بودند، حضرت به فراخور هر يك، توصيه‏ هايي داشته است. بعيد نيست كه دست عبّاس را در دست حسين(ع) گذاشته باشد و عبّاس را سفارش كرده باشد كه: عباسم، جان تو و جان حسينم در كربلا! مبادا از او جدا شوي و تنهايش گذاري!

عبّاس، نجابت و شرافت خانوادگي داشت و از نفسهاي پاك و عنايتهاي ويژة علي(ع) و مادرش امّ البنين برخوردار شده بود. امّ البنين هم نجابت و معرفت و محبّت به خاندان پيامبر را يكجا داشت و در ولا و دوستي آنان، مخلص و شيفته بود. از آن سو نزد اهل بيت هم وجهه و موقعيّت ممتاز و مورد احترامي داشت. اين كه زينب كبري پس از عاشورا و بازگشت به مدينه به خانة او رفت و شهادت عبّاس و برادرانش را به اين مادرِ داغدار تسليت گفت(12) و پيوسته به خانة او رفت و آمد مي‏كرد و شريك غمهايش بود، نشانِ احترام و جايگاه شايستة او در نظر اهل‏بيت بود

با عباس(ع) در حماسة عاشورا

چون مي‏خواهيم عباس بن علي(ع) را در صحنة حماسة كربلا بشناسيم، ناچار به نقل حوادثي مي‏پردازيم كه اباالفضل در آنها نقش و حضور داشته است. بيان اين صحنه‏ ها و واقعه‏ ها، هم ايمان عباس را نشان مي‏دهد، هم وفا و اطاعتش را، هم سلحشوري و مردانگي‏ اش را، هم تابش يقين و باور بر تيغهء شمشير بلند عباس را، هم بصيرت در دين و ثبات در عقيده و پايمردي در راه مرام و انس به شهادتِ در راه خدا را.

درجبهة كربلا مردي را مي‏ بينيم كه در درگيري حق و باطل، بي‏طرف نمانده است و تا مرز جان به جانبداري از حق شتافته است. قامتش، قلّة نستوه و بلندِ رشادت؛ دلش، بيكران دريا؛ صدايش رعد آسا و با صلابت. با آن همه شكوه و شجاعت و قوّت قلب، يك «سرباز» و يك «جانباز» در اردوي ابا عبدالله الحسين.

هفتم محرّم بود. كاروان شهادت چند روزي بود كه در سرزمين كربلا فرود آمده بود. سپاه كوفه بر نهر فرات مسلّط بودند و آب را به روي حسين و يارانش بسته بودند. اين فرماني بود كه از كوفه رسيده بود، مي‏خواستند ناجوانمردانه با استفاده از اهرمِ فشارِ عطش، حسين را به تسليم و سازش وادارند.

شمر بن ذي الجوشن كه از هتّاك ترين و كين توزترين دشمنان اهل‏بيت بود، با طعنه و طنز، تشنگي امام را مطرح مي‏كرد. پس از آن كه آب را به روي فرزند زهرا بستند، شمر گفت: هرگز آب نخواهيد نوشيد تا هلاك شويد.

عباس بن علي(ع) به سيدالشهدا گفت: اي ابا عبدالله، مگر نه اين كه ما برحقّيم؟

فرمود: آري.

پس از آن، اباالفضل بر آنان كه مانع برداشتن آب شده بودند حمله آورد و آنان را از كنار آب پراكنده ساخت تا آن كه همراهان امام آب برداشتند و سيراب شدند.(49)

حلقة محاصرة فرات تنگتر و كنترل شديدتر شد و برداشتن آب از فرات دشوار گشت. در نتيجه، تشنگي و كم آبي در خيمه‏ هاي امام حسين(ع) آشكار شد و عطش بر كودكان بيشترين تأثير را داشت. چشمها و دلها در پي عباس رشيد بود تا براي اين مشكل چاره‏ اي بينديشد و آبي به خيمه‏ ها برساند.

حسين بن علي(ع) برادر رشيدش عباس را مأمور كرد تا مسؤوليت تهية آب را براي خيمه ‏ها به عهده گيرد. او سقّايي‏ تشنه كامان را عهده دار شد. همراه سي مرد سوار از بني هاشم و ديگر ياران و بيست نفر پياده، كه تحت فرمانش بودند، به ‏سوي فرات روان شد. پرچم اين گروه را به«نافع بن هلال» سپرد. فرات در محاصرة نيروهاي دشمن بود. براي برداشتن آب مي‏بايست با عملياتي قهرمانانه، ضمن درهم شكستن حلقة محاصره، مشكها را پر از آب كرده به اردوگاه باز آورند.

گروه به شطّ رسيدند. مشكها را پر كرده بيرون آمدند. در برگشت از فرات بودند كه نگهبانان فرات راه را بر آنان بستند تا مانع آبرساني به خيمه ‏ها شوند. ناچار درگيري پيش آمد. جمعي به نبرد پرداختند و مأموران فرات را مشغول ساختند و جمعي ديگر آب را به مقصد رساندند. عباس و نافع، در جمع گروهي بودند كه نبرد مي‏كردند، هم در مرحلة اوّل كه مي‏خواستند وارد فرات شوند، هم هنگام باز آوردن آب.(50)

اين نخستين برخورد نظامي بين گروهي از ياران امام حسين(ع) با سپاه كوفه در ساحل رود فرات بود. عباس دلاور خود را آماده ساخته بود كه در هر جا و هر لحظه كه نياز به فداكاري باشد، از جان مايه بگذارد و در خدمت حسين بن علي(ع) و فرزندان پاك او باشد.

سيماي اباالفضل(ع)

هم چهرة عباس زيبا بود، هم اخلاق و روحيّاتش. ظاهر و باطن عباس نوراني بود و چشمگير و پرجاذبه. ظاهرش هم آيينة باطنش بود. سيماي پر فروغ و تابنده ‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان مي‏داد و در ميان بني هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از اين رو او را «قمر بني هاشم» ميگفتند.

در ترسيم سيماي او، تنها نبايد به اندام قوي و قامت رشيد و ابروان كشيده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضيلتهاي او نيز، كه درخشان بود، جزئي از سيماي اباالفضل را تشكيل مي‏داد. از سويي نيروي تقوا، ديانت و تعهّدش بسيار بود و از سويي هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار مي‏ آمد. زيبايي صورت و سيرت را يكجا داشت. قامتي رشيد و بر افراشته، عضلاتي قوي‏ و بازواني ستبر وتوانا و چهره ‏اي نمكين و دوست داشتني داشت. هم وجيه بود، هم مليح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهايي داشت.

وقتي سوار بر اسب مي‏شد، به خاطر قامت كشيده ‏اش پاهايش به زمين مي‏رسيد و چون پاي در ركاب اسب مي‏نهاد، زانوانش به گوشهاي اسب مي‏رسيد.(22) شجاعت و سلحشوري را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواري و عزّت نفس و جاذبة سيما و رفتار، يادگاري از همة عظمتها و جاذبه‏ هاي بني‏ هاشم بود. بر پيشاني‏ اش علامت سجود نمايان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساري در برابر «اللّه» حكايت مي‏كرد. مبارزي بود خدا دوست و سلحشوري آشنا با راز و نيازهاي شبانه.

قلبش محكم و استوار بود همچون پارة آهن. فكرش روشن و عقيده ‏اش استوار و ايمانش ريشه ‏دار بود. توحيد و محبّت خدا در عمق جانش ريشه داشت. عبادت و خداپرستي او آن چنان بود كه به تعبير شيخ صدوق: نشان سجود در پيشاني و سيماي او ديده مي‏شد.(23)

ايمان و بصيرت و وفاي عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شيعه پيوسته از آن ياد مي‏كردند و او را به عنوان يك انسان والا و الگو مي ‏ستودند. امام سجاد(ع) روزي به چهرة «عبيدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه كرد و گريست. آنگاه با ياد كردي از صحنة نبرد اُحد و صحنة كربلا از عموي پيامبر (حمزة سيدالشهدا) و عموي خودش (عباس‏ بن علي) چنين ياد كرد:

« هيچ روزي براي پيامبر خدا سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمويش حضرت حمزه كه شير دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسيد. بر حسين بن علي(ع) هم روزي سخت‏تر از عاشورا نگذشت كه در محاصرة سي ‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان مي‏پنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزديك مي‏شوند و سرانجام، بي ‏آن‏كه به نصايح و خيرخواهي هاي سيدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند.»

|+| نوشته شده توسط سید جعفر موسوی صفوی در 5 Sep 2005  |
 بعث رسول کرم بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد

اين روز ،روزى است كه على بن ابيطالب، سلام الله عليه، كه باب وحى و امانتدار وحى بود متولد شد و اين روزى است كه قرآن كريم و سنت رسول اكرم به ولادت اين مولود بزرگ مفسر پيدا كرد و پشتوانه وحى و پشتوانه اسلام به وجود اين مبارك مولود قوى شد كه اتمام بعثت‏به وجود اين مولود بزرگ شد.  امام خمينى (ره)

|+| نوشته شده توسط سید جعفر موسوی صفوی در 5 Sep 2005  |
 لبيك يا خامنه اي لبيك يا حسين است

|+| نوشته شده توسط سید جعفر موسوی صفوی در 4 Sep 2005  |
 منطقه ای کاملا شیعه نشین در شمالی ترین منطقه شبه قاره هند

 

کارگیل یابه اصطلاح هندیها کرگل

شاید شما این نام را در در روزنامه ها یا در خبر ها شنیده باشید . اما توجه خاصی به ان نکرده باشید .زیرا که جز جنگ یا درگیری چیز دیگر از ان نشنید باشیداما این جانب با تحقیق وتلاش زیاد اطلاعات مورد توجه وجالبی در مورد این شهر بدست اوردم که مورد توجه وبسیار شنیدنی است.

 

 

کرگیل یا کرگل ازنظر منطقه ای واب وهوا

این منطقه دراخرین حدود مرزی شمالی هند وهمرز باکشورهای چون چین تبت وپاکستان در ایلات جامووکشمیر تحت هند قرار دارد.اب وهوای این منطقه کوهستانی گرم وخشک است در فصلی سردی بسیار سرد ودر فصل گرمی با اب وهوای معتدل است.واز سطح دریا نیز تقریبا ۹۰۰۰۰فوت بلندی واقع شده زیادترین درجه سرما ۳۵درجه زیره صفر وزیادترین درجه گرما۳۰در جه بالای صفر است .

 

ازنظر جغرافیای وجمعیت

از نظر جعرافیای مساحت کرگیل به ۱۴هزارکیلومتر مربع واز این مساحت ۴۵۰۰کیلومترمربع قابل کاشت است  وحسب جمعیت کرگیل بر حسب تقریب  ۲۰۰۰۰۰نفر می رسد و پراب ترین ومعرفترین رودخانه جهان رود سند از این سرزمین خارج می شود

 نژادزبان ومذهب وفرهنگ این مردم

قومیت این شهر را اریاییهاومغولهاوچند نژاد دیگر مثل تبتی وپاکستانی وغیر تشکیل می دهند که خود نشانه چند قومیتی این شهر است امامردم این شهر بدون اختلاف تیره ونژادی به خوشی وخوبی در کنار هم زندگی می کنند وهیچ اختلافی و تزادی از این لحاظ باهم ندارند.

زبان مردم این شهر بلتی است که مخلوطی اززبانهای تبتی ٬فارسی ٬انگلیسی٬عربی است که به صورت اوردو نوشته می شود اما در قدیم به صورت هندی نوشته می شده. ودر زماناستعمار انگلستان الفاظ انگلیسی زیادی به ان نفوزکرد(استعمار انگلیستان بر شبه قاره هندوستان ۲۰۰سال بوده است)

مذهب در حال حاضر ۹۸٪ در صدی این شهر را مسلم وانهم همه شیعه دوازده امامی و۲ ٪ان راسنی بودیست ومسیحی تشکیل می دهد .

اینها ازقدیم مرمی بودنند که به طوره اجتماعی باهم زندگی می کردنندواز زراعت روزگار خود را می گذرانیدندحتی با وجود کمی وسایل انها شاد زندگی می کردندودر ودر مشکلات وسختیها بهم کمک میکردتتد وهم دل یکدیگر بودنندو از نظر اخلاقی مردمی بااخلاق وههمان نواز بودنند

 تاریخ این منطقه

 در قدیم نام این منطقه بلتستان بوده وکرگل هم مرکزاین شهر بوده است به سه علت این شهر در قدیم مورد توجه بسیاری قرار می گرفت ازلحاظ راه چونکه این شهر به چهار مکان مهم جهان  راه داشته یک به چین وتبت دوم به اسیایه میانه سوم به سرنگیر چهام به پنجاب به این خاطر هم از لحاظ تجاری وهم ازلحاظ نظامی مورد توجه بوده است.

ودیگر اینکه این منطقه بزرگ که بعد از استقلال پاکستان ازهند در سال ۱۹۴۷میلادی به دو حصه تقسیم

شدکه یک حصه ان در هند وحصه بزرگتر ان در پاکستان است که به سکردو نام داردوجمعیت این دو حصه تقریبا به ۵۰۰۰۰۰۰هزارنفر می رسد.

اماکرگیل از اثار وقرائن معلوم مشود که ارض پوریگ معروف به کرگیل از زمان بسیار طولانی یک سرزمین سرد ویخ بندان بوده ( این منطقه بعد ازسبیری سردترین نقاطه دنیا است)واین سرزمین ۱۵ سال قبل از مسیح یک محل رفت وامد بازرگانان ونظامیان بوده است .کم کم بعضی ها ان جا را محل زندگی قرار دادند.

مردمی از محل به نام پودت به این سرزمین امدن ودر گوشه  وکنار این منطقه جای گرفتن وبرای همیشه انجا را محل زندگی خود قرار دادن زیرا این منطقه هم اب کافی وهم محل زراعی خوبی داشت.

در قدیم در این سرزمین راجاها زندگی می کرده است ومنطقه به دست انها کنترل می شده واز نظر جمعیت بسیارکم بوده ومردم به وسیله زراعت زندگی خود را اداره می کردنند .

اما ازلحاظ نظامی در دست این راجاها سرباز ی در کار نبوده و در موقع حمله دشمن یا قبایل دیگر همه مردم ها برای دفاع به کمک  سلطان می رفتن از شهر را از حمله دشمنان حمایت می کردتتد.

اما نکته قابله توجه این است که از سال ۴۰۰میلادی تا ۱۸۴۰میلادی به این شهر همیشه حمله می شده

واخر کار مهاراجا گلاب سینگ کرگیل را به دست خود گرفت وازان حمایت کرد.واخر کلام این که این شهر یک شهر مرزی است وهمیشه در خطر بوده است ودر حال حاضر اثارهای مانده ازجنگ پاکستان و هند نمایان است.

وتنشهای جنگ پاکستان وهند خسارتهای جانی ومالی بسیاری در برگذاشته است که باید مسولین کشوری هند ومقامات بین المللی باید نظاره این قضیه باشند تا مردم بی گناه حسات مالی و جانی خود را جبران کند 

اسلام ناب ال محمد در این منطق

اولین ساکنان کرکیل ازچه چیزی پیروی می کردننداز اول از بون متوبعد هم از بت مت پیروی می کردننداز اثار معلوم می شود که بون مت مردههای خود را دفن می کردنند اما بت متیها  که همان بودیست هستند مردهای خودرا می سوزاندند.

اما بعد از۱۴یا ۱۵بعد ازمیلاد مسیح مبلغان اسلام وارد این سرزمین شدن مانند سید علی همدانی سید حسین همدانی سیدمیر شمس الدین  عراقی ودیگر مبلغان اسلام وارد این سرزمین شدند.

وانها اسلام را ترویج کردنند وبا ورود اسلام به این سرزمین فرهنگهای بودیست  ا.این سرزمین خارج شد واما اداب و رسم انها الان هم بین مرچم رواج است مثل ترانهای سنتی وحکایتها ضرب لمثلها  وافسانه ها و ورزشهای سنتی مثل چودان که هرمذهبی اینهاراقبول می کند وضرری به مذهب ندارد .

مکان روحانیت

در این شهر همه چیز به وسیله روحانیت می چرختکه مردم خود را وابسته به روحانیت می دانندودر هر کاری روحانیت پیشتازاست .

تعداد روحانیون این شهر به ۱۵۰۰۰نفر می رسد که بعضی از انها روحانیون حوزه نجف الاشرف وبعضی روحانیون حوزه قم وبعضی طلاب حوزه کرگیل می باشند و تعدای هم از این روحانیون در جمهوری اسلامی ایران وتعدای هم در عراق وسوریه در حال در س خواندن هستند.

 حس مردم این شهر به ایران وانقلاب

مردم این شهر عاشق انقلاب ایران و امام خمینی ورهبر هستن با گذ اشتن عکس امام ورهبر در مغازها ودیوارها وبرافشاندن پرچم ایران عشق وعلاقه خودرابه انقلاب ایران تشان می دهند .

از این لحاظ وقتی که که خبر نگاران خارجی وداخلی مخصوصا امریکای وارد این شهر می شوند از دیدن انجور صحنه ها شگفت زده می شوند ومی گوینند انقلاب ایران چگونه خود را در این شمالی ترین نقطه هند نمایان ساخته.

مردم این شهر هر ساله پیروزی انقلاب اسلانی ایران را در این شهر جشن می گیرندوخود راشریک جشنهای انقلاب  ایران می دانند .ودر سالروز رحلت امام خمینی همه جای شهر عرق ماتم و فاتح خوانی می شودو حتی مردم این شهر اخرین جمعه ماه رمضان را به فرمان امام راحل به برپاگردن تظاهرات ضد امریکا واسرائیل و حمایت ا. مردم بی دفای فلسطین می نماید وهمه خبر نگارات را به تعجب باز می دارد به همین دلیل مردم کشمیر این شهر رابه بیت امام هم می خوانند. یک خو د یک نشانه از محبت مردم نسبت به نظام جمهوری اسلمی است.

رابط این شهر با نظام جمهوری اسلامی ایران

این شهر ارتباط بسیارنزدیکی باایران دارداز این لحاظ جمهوری اسلامی ایران این شهر را بعد از لبنان انقلابی ترین شهر خارجی دانسته که خود باعث اهمیت است از طرفی هم ایران سفیرهای متعددی به این شهر فرستاده از جمله اقای موسوی نمایده قبلی رهبری در هند که مورد استقبال گرم مردم وروحانیون قرار گرفت واز لحاظ دیگر ایران کمکهای زیادی را برای ساحتن مراکز اسلامی وفرهنگی به این شهر داد که خودباعت ارتباط این شهر با ایران است.و این منطقه الان در بین مسلمانان هند به ایران کوچک هم مشهور است.

این شهر از لحاظ اقتصادی و تورستی

اقتصاد این شهر بر مبنی کشاورزی ودام پروری و طیوروصنایع دستی  می چرخد که خود یک نشانه خوب اقتصادی است .واز نظر تورستی این شهر دارای اهمیت است چون سالنه هزران توریست خارجی وداخلی از این شهر دیدن می کنند و از اثارقدیمی بودایها وجاهای دیدتی دیگرو مهمترین محل تورستی این شهر zanskar است که بیشترین مرکز توریستی رابه خود جلب می کندو تورستی هم بخش شایانی در اقتصاد این شهر داشته.

  موقیت علمی وفرهنگی وورزشی نقشه مهم جوانان

جوانان در این شهر از نظر علمی به سطح خوب رسیده اند وخود اداراد مرکز علمی پزشکی وسایر ارکانهارامی چرخانند و از لحاظ دانشکاه هم کمیتی ندارند والان هن یک دانشگاه جدید به نام شهید مطهری در انجا بنا شده است که خود  جوانان با ستعداد به کرداندن این دانشگاه می پردازند واز نظر فرهتگی تیز جوانها با ایجادهیتهای عزداری و مرکزهای قرانی وضنایع دستی جوانتهای دیگر رابه سوی خود جلب می کنند.

اما از نظر ور.شی جوانان کرکیلی به موفقبتهای چشمگیری به دست اورچه اند ماننچ ور.شهای رزمی وتیر اندازی وچودان در شبه قاره هند که خود یک نشانه از فعالیت جوانان است

اهمیت این شهر از نظر بزرگان ملی دولتی هند .

این شهر از توجه خاصت دولتمندان وبزرگان هندبرخوردار است . از لحاظ استراژیک این منطقه در شبه قاره هند.زیرا بزرگان زیادی از جمله   صدر جمهوری هند زین العابدین عبدالکلام ٬مهاتاماگاندی دخترایندراگاندی رهبر هند٬ وسونیا گاندی٬ وواچپائ نخست وزیر پیشین٬ ومینگ مهاننسینگ نحست وزیر هند٬ پیشین فارق عبدالله وزیراعلی جموکشمیر٬ شریسکسینا گورنل جموکشمیر٬انندرکماروزیر اصلاعات پیشین ٬وشردمکتی وزیر اعلی پیشین.ودیگر مسئولان دولتی هند.

اهمیت این شهر از لحاظ مجلات خبری وسینمای هند

این شهر در بشتر مجلات هند باز تابهای گونا گونی دارد از جمله مجلات جنگی وتوریستی ودر سینمای هند هم الان نقشی ایفاکرده و فیلمهای جنگی هند خود را ورد سرزمین کرگیل کردهاست

از جمله پرخرج ترین فیلم جنگی هندی باسرمایه هنگفتی به نامL. O. C  kargil وبا حضور اکثر هنرمندان هندی در این فیلم اهمیت بالا این شهر در سینمای هند نشان می دهد.

 

کم بیش درباره ایلات این شهر (جامو وکشمیر) هم بهتر است چیزهای بدانید
كشمير؛ بهشتي كه بود
جواهر لعل نهرو، نخست وزير سكولار هند، مي خواست نشان دهد كه جمعيت مسلمانان مي توانند با اكثريت هندو به طور مسالمت آميز بسر برند. محمدعلي جناح -ناسيوناليست  مسلمان- اصرار داشت كه پاكستان بدون وجود جمعيت پيراموني مسلمان، ناكامل خواهد بود
اين سرزمين شگفت و زيبا، سرشار از مناظر و جاذبه هاي گوناگون نيز هست. ميليون ها هندي و پاكستاني كه در دشت ها و اقليم هاي داغ و بد آب و هوا ساكن اند، در روياي كوهستان هاي سبز، رودخانه ها و درياچه هاي آبي، كشتزارهاي حاصلخيز و پربركت و آب و هواي خنك كشمير هستند
000532.jpg
نمايي باشكوه و تماشايي از درياچه دال. در آنسوي درياچه پرهيب، استحكامات و قلعه اي متعلق به قرن نوزدهم در نور بامدادي ديده مي شود. هندوستان كنترل اين ناحيه پرجمعيت- اكثرا مسلمان- را به عهده دارد.

چندي پيش يك روزنامه كشميري تيتري زد كه هنوز بر سر زبان هاست و موضوع آن چه بسا سرمقاله و تحليل و گزارش شد. و اين بود آن تيتر: «خانه آنجاست كه دل شكستگي آنجاست.»
نيم قرن است كشمير بين دو خط آتش به تله افتاده است، خط آتش دو دشمن- هند و پاكستان. مسلمانان كشمير سالهاست عليه حاكميت هند جنگيده اند و در اين كشاكش، ماجراها پديد آمده، رنج ها و شوربختي ها نسل بعد از نسل را به ناكامي كشانده و زندگي در كشمير در ميانه دو قدرت سامان عادي خود را از كف داده است.
گزارش لوييس م. سيمونز، گزارشگر نشنال جئوگرافيك از كشمير و زندگي روزمره مردم در آن، گوشه هايي از اين تعليق را با قلمي شيوا و نگاهي ژرف كاوانه باز مي نمايد.

شمير فرا مي خواند، با كششي نيرومندتر از هميشه، پريان سحرانگيزش را در گوش ها نجوا مي كند و يادش ذهن را مي آزارد.
جواهر لعل نهرو، اولين نخست وزير هند در سال۱۹۴۰ جايي كه جهان پايان مي يابد و بهشت آغاز مي شود - تابلويي در كنار جاده كه در سال ۱۹۹۸ در خط آتش بس، سمت هند نصب شده. اين خط كشمير هند را از كشمير پاكستان جدا مي كند.
جملات زيبايي است، اما كشمير ديگر مكاني سحرآميز نيست. روزي مثل ديگر روزهاي خدا، در برابر پس زمينه كوهستاني سبز كه با جريان پرتلاءلو و تابان رودخانه جيلام در كشمير آزاد، به دو قسمت تقسيم مي شود، دسته اي كوچك و ژنده به چشم مي خورد. مردان و زنان و كودكان، به آرامي در جاده كوهستاني پيش مي روند و با چوب هاي باريك، گاه به اين ماده گاو و گاه به آن بز ضربه اي مي زنند تا از مسير خارج نشوند و صندل هايشان در گام برداشتن تنبلانه و آرام، خاك نرم و سرخ را به غباري كوچك در پشت پاها تبديل مي كند. بعضي دسته اي علف پيچيده در پتو بر پشت دارند، بعضي باندهايي خونين دورسر، دست ها و پاها پيچيده اند.
000534.jpg
اينجا بازار شناور سبزي و تره بار است. قايق هاي پارويي معروف به شيكارا، پراز ميوه و سبزي، روي درياچه دال به دنبال جاي توقف مي گردند تا بار خود را به فروش رسانند.

مظفرشاه، ۳۰ ساله, مردي درشت اندام، مي گويد اصلا نمي داند به كجا مي رود، فقط از ديروز، از جايي كه بوده به راه افتاده و مي رود. او، از روستايش، تفرآباد، نزديك آخرين پست هاي ديده باني پاكستان پس از سه روز آتشبار مداوم توپخانه ارتش هند جدا شده و به راه زده است. روستاي او در خط آتش بس قرار دارد يا چنانكه از ۱۹۷۲ شناخته مي شود: خط كنترل- (LOC) اين خط كشمير را به دو قسمت تقسيم مي كند. مظفرشاه نمي داند به درستي چندتن از نزديكان و همسايگانش توسط هندي ها كشته يا زخمي شده اند، اما حدس مي زند حدود هشت نفر.
در جاده پر دست انداز مجاور، كاميون ها، اتوبوس ها، تاكسي ها و گاري هاي اسبي پاكستاني به تصادف در حال گذرند و با اين پناهندگان گريخته از روستاهاي خود در نزديك خط كنترل همراه مي شوند. مادران در جامه هاي گشاد و بلند و روسريهايي كه تا روي شانه هايشان را مي گيرد، حجاب و وقاري دروني را باز مي تابانند و اطفال خود را كه به طرزي شگفت ساكت و بي صدايند، حمل مي كنند. مردان با ريش هاي انبوه و پيراهن  و شلوارهاي گشاد، رختخواب، قاليچه هاي لوله شده و ظروف غذاخوري را به پشت بسته اند و خسته مي روند.
همين چندروز پيش در بخش هندي بوده ام، ناحيه «بريگاد» پياده نظام دوازدهم ارتش هند و دقيقا مناظري مشابه آنچه را كه اكنون در پيش چشم دارم، ديده ام. آتشبارهاي پاكستاني مي غريدند، مي كشتند و روستاييان را درمانده و آواره مي كردند.
مرگ در همه جا پرسه مي زند و در اين ميان اين روستاييان- مردم كشمير- هستند كه هدف هر دو سوي مخاصمه هستند.
يك سرباز جوان ايتاليايي كه او را سوار كرده بودم تا به مقصدش برسانم با نيشخندي و مغرور و از خود راضي به من گفته بود: «در خط كنترل، آتش بازي، يك امر عادي روزانه است. تا چند آتش متقابل به طرف هم نداشته باشيم، صبحانه مان هضم نمي شود.»
در واقع، خط آتش بس كه در سال ۱۹۴۹ توسط سازمان ملل متحد كشيده شد و به طور نامنظم حدود پانصد مايل درون بعضي از سخت ترين و صعب العبورترين مناطق پيش مي رود، تاكنون بارها و بارها توسط طرفين، نقض شده است. هند و پاكستان، هر دو، پست هاي نظامي متعددي در طول خط كنترل دارند. آتشبازي دوجانبه بين سلاح هاي دوطرف كه اغلب بيش از هشت يا نه مايل از يكديگر فاصله ندارند، حالت روزانه دارد و هرباركه اين سلاح ها به سوي هم مي غرند، صحنه هايي نظير آنچه كه بيان كردم، نتيجه محتوم آن است- بازي تلخ و هولناكي كه پيامدهاي شومي براي مردم نگون بخت و بي دفاع كشمير به همراه دارد. از آنجا كه قطع خط آتش بس غيرقانوني است، يك روزنامه نگار بايد صدها مايل را از طريق زمين و هوا طي كند تا از يك ارتش به ارتش ديگر برسد.
000536.jpg
فروشنده گل از مسير درياچه دال گلهايش را براي خريداران مخصوص خود مي برد.

در هر دو طرف، اعتراضات مشابهي راجع به خونريزي ها شنيدم. افسران مستقيما به من مي گفتند كه دشمن اهداف غيرنظامي را مي زند، خون قربانيان بي گناه را مي ريزد، حال آنكه «آنان» فقط اهداف نظامي را هدف مي گيرند. هرگز نتوانستم بفهمم چه كسي ابتدا آتش را آغاز كرد، اما وقتي به «اوري» رسيدم، بر اساس نوشته روزنامه ها، ۱۶ نفر نزديك خط در سمت هند كشته شده بودند. مبارزان مسلمان گزارش دادند كه آنها از خانه هايشان بيرون كشيده شده و به ضرب گلوله به قتل رسيده اند. اين سومين عمليات مشابه ظرف يك ماه بود.
جنگ همسايگي در كشمير از سال ۱۹۴۷، وقتي پاكستان به عنوان سرزمين مسلمانان جنوب آسيا از هند جدا شد، آغاز شد و تاكنون همچنان ادامه داشته است. جامو و كشمير، سرزميني با ساكنان اصلي مسلمان، به حكمراني مهاراجه هندي - هاري سينگ - به تلاش افتاد تا موقعيت خود را حفظ كند. مهاراجه مي خواست اين ايالت را مستقل سازد، اما نمي دانست آن را چگونه به دست  آورد. او پس از ۱۱ساعت، قرارداد الحاق به هند را امضا كرد ولي در آن موقع جنگجويان قبيله اي به پشتيباني پاكستان به كشمير هجوم برده بودند.
رهبران هند و پاكستان نتوانستند در كشمير، مناسبات همسايگي دوستانه را برقرار سازند. جواهر لعل نهرو، نخست وزير سكولار هند، مي خواست نشان دهد كه جمعيت مسلمانان مي توانند با اكثريت هندو به طور مسالمت آميز بسر برند. محمدعلي جناح -ناسيوناليست  مسلمان- اصرار داشت كه پاكستان بدون وجود جمعيت پيراموني مسلمان، ناكامل خواهد بود. تقريبا بلافاصله دو كشور وارد جنگ شدند و كشمير دوپاره شد و تاكنون اين جنگ با جزرومدها و فرازوفرودهاي فراوان، هرگز پايان نيافته است. امروز حدود ۴۰۰ هزار سربازهندي و تقريبا نصف همين تعداد پاكستاني، در كشمير حضور دارند.
كشميري ها، نه اين، نه آن 
زير اين لايه هاي بيروني در عمق اين پوسته سراسر درگيري و تناقض، در اين ناحيه ژئوپليتيك جنوب آسيا، مردمي زندگي مي كنند كه خود را نه هندي مي دانند و نه پاكستاني؛ آنها خود را كشميري مي شناسند و در آرزوي همزيستي و زندگي آرام در كنار يكديگر هستند، اما مرزهاي ساختگي آنها را از يكديگر جدا ساخته  است. به ندرت روزي به شب مي رسد، بدون آنكه روزنامه هاي محلي هر دو كشور، اخباري از خشونت هاي تازه چاپ كنند - اخباري از آتش توپخانه ها در خط كنترل، از حمله چريك هاي مسلمان كه از ۱۹۸۹ براي استقلال، مبارزه مي كنند و مرتبا با نيروهاي امنيتي هند درگيرند.
اكنون اينكه هر دو كشور هند و پاكستان، قدرت هاي هسته اي هستند و كشمير همواره به عنوان عاملي خطرناك مي تواند جرقه نبرد هسته اي را توليد كند، مورد توجه است.
اما مگر كشمير چيست كه اين دو كشور بزرگ براي از دست ندادن آن تا حد جنگ هسته اي پيش رفته اند؟ در يك كلام، كشمير مثل جواهري بزرگ بر تاج يك راجا، بر تارك شبه قاره هند مي درخشد. كشمير يك دروازه - يا مرز- بين اين دو كشور و نيز بين  آنها و چين و افغانستان است. كشمير همچنين بزرگترين رودخانه هاي پاكستان را در خود دارد: اينداس، جيلام و چناب.
اين سرزمين شگفت و زيبا، سرشار از مناظر و جاذبه هاي گوناگون نيز هست. ميليون ها هندي و پاكستاني كه در دشت ها و اقليم هاي داغ و بد آب و هوا ساكن اند، در روياي كوهستان هاي سبز، رودخانه ها و درياچه هاي آبي، كشتزارهاي حاصلخيز و پربركت و آب و هواي خنك كشمير هستند. كشمير تحقق همه روياهاي آنان است؛ بهشتي بر روي زمين. فيلم هاي سينمايي مومبايي (بمبئي) يا «باليوود» كه در بسياري از نقاط جهان طرفداران فراوان دارد و بعد از هاليوود، بزرگترين صنعت سينما در جهان به شمار مي رود، سرشار از صحنه هاي رقص و آواز و موسيقي در چمنزارهاي پوشيده از گل، درختستان هاي بي بديل و دامنه هاي برف پوش كشمير است. به گفته يك دست اندركار سينماي باليوود، اگر صحنه هاي طبيعت زيباي كشمير و خراميدن و آواز خواني ياران را در اين مناظر شگفت از فيلم هاي هندي بگيرند، چه چيز باقي مي ماند؟!
000538.jpg
دست هاي شكيبا و كارورز، با احتياط و آرام  گل هاي زعفران را مي چينند، از هر گل سه پرچم قرمزرنگ را جدا مي كنند، كه زعفران خالص است.

موهبتي بر روي زمين 
كشميري ها وقتي از كشمير سخن مي گويند، اغلب به دره كشمير(Vale of Kashmir) چنان نظر مي كنند كه روشن است فراموش كرده اند كاملا تحت كنترل هندي ها است. فقط جزئي از آنچه تحت عنوان ايالت جامو و كشمير، زير سلطه هند است، دره سراسر پوشيده از قلل رفيع هيمالايا و رشته كوه هاي پير پنجال است. اين سرزمين به طرز شگفتي سبز و پوشيده از جنگل هاي انبوه كاج و صنوبر است. در همين ناحيه سرشار از طبيعت تماشايي و بكر، مزرعه هاي بزرگ پر از بوته هاي كمياب زعفران، شاليزارهاي برنج، رديف هاي درختان توت و باغ هاي گسترده و انبوه از درختان سيب، گلابي، آلو، گردو و امثال آن هم قرار دارد. مركز اين دره، شهر زيباي سريناگار است كه خود موهبتي است بر روي زمين.
كشمير بيش از يك بهشت بود
در سالهاي دهه ۱۹۷۰، وقتي به عنوان وابسته خارجي در هند كار مي كردم، تابستان ها براي فرار از كوره داغ دهلي نو، خانواده ام را به كشمير مي بردم. آن زمان، همچون اكنون، در درياچه دال در سريناگار-(srinagar) پايتخت تابستاني كشمير- خانه اي قايقي با چوب ظريف و براق كنده كاري شده شبيه گل هاي قالي هاي شرقي، اجاره مي كردم. من و همسرم در هوايي بي نظير، در خانه قايقي مان مي نشستيم و از آن همه خوشبختي كه در آن غرق بوديم لذت مي برديم، در حالي كه دو دخترمان با قايق هاي پارويي زيبايي كه كشميري ها آن را شيكارا مي نامند و در حقيقت نوعي كرجي پارويي ونيزي است، به همراه قايقراني كه سبزي حمل مي كرد به آب مي زدند و شور و نشاط شان غيرقابل وصف مي نمود. مي انديشيدم وقتي ما كه خارجي هستيم، مي توانيم از تعطيلات خود در اين سرزمين بهشتي چنين غرق در سرور و شادماني شويم و احساس بودن و زندگي كردن در ما به كمال برسد، مردم ساكن در اين خطه، صاحبان اين سرزمين و اين همه زيبايي، چگونه روزگار مي گذرانند.
در خيابان هاي پرپيچ و خم قرون وسطايي، در ميان ساختمان هاي نيمه چوبي - نيمه ساروجي كه بيشتر شبيه اروپاي كهن است تا هند كهن، قدم مي زديم و در گردش هاي طولاني خود هربار به دنيايي از راز و افسانه سفر مي كرديم. هربار كه به بازار مي رفتيم با انبوهي از سوغاتي هاي كم نظير از كارهاي چوبي، فانتزي، قاليچه هاي پشمي و ابريشمي دستباف و شال هاي نفيس و سبك با بافت عالي از پشم بز كشمير بازمي گشتيم. كشمير، بيش از يك بهشت بود.
متاسفانه امروز اوضاع فرق كرده است. در تابستان ۱۹۹۵، گروهي از مبارزان قسمت هندي، شش جهانگرد غربي را گروگان گرفتند. يكي از آنان- يك آمريكايي- موفق شد فرار كند. يك نروژي بعدا كشته و با سر بريده پيدا شد و چهار تن ديگر مرده قلمداد شدند. تابستان سال بعد يك گروه محلي شش توريست هندي را روي درياچه دال كشتند.
بازگشت به سريناگار
در بازگشت به سريناگار پس از بيست سال، يكي از اولين نقاط توقفم خانه هاي قايقي كلرمونت در «نسيم باغ» واقع در ساحل درياچه دال بود. پيش از آن هم اين رودخانه مختصر آلودگي هايي داشت، اما اين بار آلودگي هاي آن بيش از حد بود و بوي فاضلاب از آن به مشام مي رسيد. گروه زيادي به طور غيرقانوني به زمين هاي باتلاقي مجاور رودخانه نفوذ كرده و در آنجا به سبزي كاري پرداخته اند. آنها صبح هاي زود قايق هاي خود را از محصولات كشتزارهاي غيرقانوني پر مي كنند و به بازار شناور مي رسانند. قايق هاي مملو ازسبزيجات، شلغم، كدوهاي سبز، كلم و كلم پيچ هاي چاق و چله، و... در بازار بزرگ شناور گرد مي آيند و مشتريان از هرسو براي خريد جمع مي شوند. هرگوشه و كنار درياچه، دولت تابلوهايي با خطوط سبز و سفيد نصب كرده كه روي آن نوشته شده: «درياچه دال را حفظ كنيم.»
طبق معمول گذشته براي سكونت به «خانه هاي قايقي بات» رفتم. آقاي بات، كه به گمان من يكي از خوش مشرب ترين ميهمانداراني است كه ديده ام، با آن كلاه قلابدوزي سفيد و ريش بلند و همرنگ كلاهش كه هميشه در باد تكان مي خورد و سيمايي روحاني به او مي داد، چند سال پيش مرده بود. پسرش، غلام بات، با خوشرويي و گرمي مرا پذيرفت و با «سلام عليكم» در آغوشم كشيد. در دفتر كارش عكس هايي از بعضي ميهمانان مشهور اين مركز پذيرايي، همچون نلسون راكفلر، جان فونتين، جرج هريسون و چندتن ديگر به چشم مي خورد. وقتي به داخل يك خانه قايقي ساده و صميمي هدايتم كرد، به سرعت چاي و بيسكويت فراهم شد.
ما با هم به صحبت نشستيم. از ايام قديم و دوستان قديمي حرف زديم، آنگاه از او پرسيدم كه كار و كسبش چطوراست. ناگهان خنده از سيمايش محو شد و خواست دفاتر را برايش بياورند. بيش از نيم ميليون گردشگر، هندي و خارجي، در دهه ۱۹۸۰، سالانه از كشمير ديدار مي كردند و ليست تعداد كساني كه در ميهمانسراي قايقي او اقامت كرده بودند سه دفتر كل بزرگ و پربرگ را تشكيل مي داد. اما در دهه گذشته، با اوج گيري خشونت ها و درگيري هاي فرقه اي داخلي، كل اسامي و امضاها از يك صفحه تجاوز نمي كرد(!) كه تقريبا همه شان روزنامه نگار بودند.
به راستي تعجب آور بود. او هيچ مشتري نداشت. از جايي كه نشسته بوديم مي توانستم سربازان هندي را ببينم كه دونفر دونفر در خيابان قدم مي زدند و نگهباني مي دادند؛ روي لباس نظامي استتار، جليقه ضدگلوله پوشيده و تنفنگ هاي اتوماتيك خود را براي ايمني بيشتر به فانسقه ها متصل كرده بودند. در بيشتر تقاطع ها، سنگربندي خياباني به چشم مي خورد كه ورودي آن براي دفع نارنجك با تور پوشيده شده بود.
سربازان با خشم و عصبانيت برخورنده اي جلوي اتومبيل ها (اغلب تاكسي) را مي گرفتند، راننده را بيرون مي كشيدند و گوشه اي هل مي دادند و بعد زير صندلي ها، صندوق عقب و داشبورد را به دنبال بمب زيرورو مي كردند. نگاه هاي سوزان و خشمگين عابران به خوبي نشان مي داد كه كشميري ها به اين سربازان به چشم نيروهاي نظامي اشغالگر نگاه مي كنند - بيشتر شبيه ارتش انگلستان در ايرلند شمالي- نه به چشم نيروهايي كه براي حفاظت از آنها آمده اند.
علي رغم اينهمه زشتي، بيشتر زيبايي افسانه اي كشمير همچنان دست نخورده باقي مانده است. هنوز مي توان در ميان انبوه ساختارهاي ناراحت كننده و بدنماي نظامي، جابه جا يادگاري هاي زندگي، زندگي زيباي كشميري را ديد.اكنون به نظر مي رسد كشميري ها، بدون آنكه به آنان توجه شود و به عنوان آحاد انساني صاحب احساس، حق و بالاتر از همه صاحبان اصلي اين سرزمين از داشته هاي طبيعي و خداداد خود بهره مند شوند، وجه المصالحه دو قدرت بزرگ قرار گرفته اند و به تنها چيزي كه كسي نمي انديشد، سرنوشت آنهاست. به گفته يكي از بزرگان اهل سياست، وقتي قدرت هاي بزرگتر سرنوشت كوچكترها را به دست مي گيرند، زمين بيش از مردم ارزش پيدا مي كند. كشمير نيز چنين وضعي را دارد و تا هيچ كشوري در دنيا علاقه اي به مداخله و تلاش در جهت اعاده حق حاكميت اين مردم را ندارد، به نظر نمي رسد وضع از آنچه هست بهتر شود.
نشنال جئوگرافيك 
ترجمه: حميد ذاكري
 
كشمير شفابخش
000540.jpg
از قديم الايام، كشمير را منطقه اي شفابخش خوانده اند. آب و هواي منحصر به فرد آن به گونه اي است كه از ديرباز، بسياري از حكما و طبيبان، بيماران خود را به آنجا مي فرستادند، تا تحت تاثير آب و هواي فوق العاده آن بهبود يابند.
اين سنت صدها سال است كه همچنان پابرجاست. هنگامي كه ماركوپولو در طول سفر طولاني اش با بيماري لاعلاجي روبرو شد، طبيبي چيني تجويز كرد تا او براي مدت يك ماه به اين منطقه برود. ماركو به آنجا رفت و بيماري لاعلاجش بهبود يافت.
هم اينك نيز اين باور عمومي وجود دارد كه آب و هواي كشمير معجزه مي كند و مي تواند شفابخش بسياري از بيماري هاي حاد باشد.
 
اقتصاد كشمير
000542.jpg
كشمير كشور ثروتمندي نيست. كشاورزي و دامداراي به همراه پارچه آن شايد مهم ترين منبع اقتصادي آن باشد. به اين اقلام مي توان بحث صنعت گردشگري را نيز افزود. بسياري از مردم جهان بي صبرانه مايلند تا اين بهشت روي زمين را از نزديك ببينند.
همين مناظر زيبا باعث شده است، تا فيلمسازان از اين منطقه به عنوان محل فيلمبرداري استفاده كنند. بسياري از فيلم هاي هاليوودي در اين منطقه و به خاطر طبيعت بكر و بي مثالش فيلمبرداري شده اند. از سوي ديگر لوكيشن بسياري از فيلم  هاي هندي همين منطقه است. آنها از طبيعت خوش و خرم كشمير به عنوان زمينه اي براي صحنه هاي رقص و آواز استفاده مي كنند.
 
بهشتي كه دوزخ شده
000544.jpg
تناقض جالبي است. بهشت جهان، تبديل به دوزخي شده است كه سياستمداران به راه انداخته اند. بهشتي كه در ذات خود، تمثيلي از امنيت، آرامش و خرسندي است، به واسطه جنگ سياسي دو كشور هند و پاكستان به مكاني نه چندان امن تبديل شده است.شايد هم ريشه اين اختلاف در دستيابي به همين مفهوم «بهشت» باشد. دعواها آنچنان بالا گرفته است كه گويي هر كدام از طرفين جنگ مي خواهند تنها صاحب كشمير باشند.
كشمير موهبتي الهي است، كه متاسفانه اهالي پيرامون آن قدرش را نمي دانند و اين بهشت را در كشاكش دعواها و جاه طلبي هاي ساده لوحانه به مكاني غير امن تبديل كرده اند. اما كشمير هميشه بهشت است.

|+| نوشته شده توسط سید جعفر موسوی صفوی در 3 Sep 2005  |
 
 زیاد به چشم می خوره اونم نوت بوک رایگانه .

 

موضوع از این قراره که باید توی یک سایت ثبت نام کنید و این سایت به شما یک آدرس میده

که باید از طریق این آدرس ۱۸ نفر عضو این سایت بشوند  تا  ان که ان ۱۸ نفر برشما  کامل شد. شما صاحب نوت بوک می شوید.حتما امتحان کنید دروغ نیست شما هم می توانید در باره این شرکت  تحقیق کنید

به وسیله ادرسی که در سایت داد شده حنما امتحان کنید. این سایت رابه دوستان در یگر خود بفرستید.

نحوه ثبت نام :

ابتدا وارد این سایت میشوید 

 

notebook.gustonetwork.com/index.php?mid271.887

سپس در صفحه ای که باز می شود گزینه register now رو انتخاب می کنید

بعد توی صفحه جدید مشخصات خودتون رو کامل و دقیق می نویسید

در آخر از شما یک user, paaword  می خواد و پس از وارد کردن و ثبت اطلاعات

با همون user , paaword  وارد سایت می شین . پس از ورود و انتخاب گزینه  offers  ( از بالای همون

صفحه ) باید شما از چند سایت که لینک اونها در پایین هست دیدن کنید .

سپس در صفحه مقابل گزینه referralas رو انتخاب کنید . س از ورود به این صفحه سایت

به شما یک لینک می دهد (با رنگ قرمز نوشته شده) که این لینک عضویت شماست

شما باید این لینک رو برای ۱۸ نفر  بفرستید که اونها از طریق اون لینک عضو سایت بشن

پس از کامل شدن اعضاء زیر گروه شما می تونین یک نوت بوک سفارش بدین.

اعضائ که عضو لینک شما می شن در صفحه referralas  مشخص می شوند . یکی از دوستانم می گفت

که داییش این سایت رو امتحان کرده و واقعا بعد از پر شدن ۱۸ نفر در عرض دو هفته لب تاب به دستش

رسیده بود. امتحان کنید ضرر نمی کنید هم علمی هم جایزه انشا الله که شما هم صاحب نوت بوک بشین

 

notebook.gustonetwork.com/index.php?mid 271.887

|+| نوشته شده توسط سید جعفر موسوی صفوی در 28 Aug 2005  |
 

فرا رسيدن شهادت حضرت امام موسى كاظم(ع) 

 را به همه شيعيان جهان تسليت عرض مي كنم 

حضرت امام کاظم(ع)

فنحن الذ  امر الله بالصلاه علینا فی الصلوات المفروضه یقول :الهم صل علی محمد وال محمد فنحن ال محمد

ما هستیم کسانیکه خداوند به دورود فرستادن بر ما در نمازهای واجب  فرمان داده است (شخص نماز گزار ) گوید:خداویا بر محمد وال محمد درود بفرست پس ال محمد ما هستیم.

 

 

|+| نوشته شده توسط سید جعفر موسوی صفوی در 26 Aug 2005  |
 
حبب الی من دنیاکم ثلاث: تلاوة کتاب الله و انظر فی وجه رسول و الانفاق فی سبیل الله
از دنیای شما سه چیز محبوب من است: 1-تلاوت قرآن 2-نگاه به چهره رسول خدا 3-انفاق در راه خدا

                                                                                                             

(وقایع الایام خیابانی، جلد صیام، ص295)

 لا یسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَكُونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسْنُ التَّقْدیرِ فِى الْمَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا.
هیچ بنده ‏اى حقیقت ایمانش را كامل نمى ‏كند مگر این كه در او سه خصلت باشد: دین‏ شناسى، تدبر نیكو در زندگى، و شكیبایى در مصیبت‏ها و بلاها
.

                                                                                          (بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1 )

 

   مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه یـَوم القیمة
هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد

(اصول كافى، ج 3، ص 268)

أَعْجَزالنّاسٍ مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
عاجزترین مردم كسی است كه نتواند دعا كند

(بحارالانوارج/ 93 ص/ 294)

اَلْبُكاءُ مِنْ خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است

(حیات امام حسین ج 1 /ص 183)

طلب العلم فریضة علی کل مسلم، الا ان الله یحب بغاة العلم
طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.

(اصول کافی ج 1 /باب دوم/ص 35)

إنَّ الصَّدَقَة َلتُطفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ
صدقه، خشم پروردگار را فرو می‌نشاند.

(کنزالعمال، ح161143 )

                                                           

جُعِلتِ الخَبائِثُ فی بَیت وَ جُعِل مِفتاحُهُ الکَذِبَ
تمام پلیدیها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است.

(بحار الانوار، ج78، ص377)

افضل العبادة عفة البطن و الفرج
بالاترین عبادت، عفت شكم و شهوت است

(تحف العقول، ص 296)

أشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ.
سخت ترین گناهان آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمرد.

 (نهج البلاغه حكمت 348)

 

    اَحبّ اخوانى الى من اهدى الى عیوبى
محبـوبتـرین بـرادرانـم نزد من، كسـى است كه عیبهایـم را به من اهدا كنـد.

(تحف العقول،ص366)

العلم وراثه کریمه ، و الاداب حلل مجدده ، و الفکرمرآه صافیه 
علم میراث گرانبهائی است و ادب لباس فاخر و زینتی است و فکر آئینه ای است صاف

(نهج البلاغه)

اَكبَرُ العَیبِ اَنْ تَعیبَ ما فیكِ مِثْلُهُ.
بزركترین عیب آن است كه آنچه را كه مانند آن در خود توست عیب بشماری

راهيان عشق 

 

|+| نوشته شده توسط سید جعفر موسوی صفوی در 26 Aug 2005  |
 
 
بالا